

خاطرات و داستان هایی از زندگی شهید ابراهیم هادی ، همراه با تصاویر . برگرفته از کتاب « سلام بر ابراهیم 1 ».
شهید بابایی در دوران دانش آموزی چگونه به سرای دار مدرسه کمک نمود. 
شهیدان حاضرند
همسایه ای داشتیم به نام نوید که با برادرم حسن (شهید حسن طاهری ) رفیق بود مادرش حجاب درستی نداشت ( زمان جنگ بود و مردم در آن موقع همگی این دستور قرانی را خوب رعایت می کردند ) .
مادر نوید یک روسری سرش می انداخت اما توجهی به حجاب نداشت .برای همین موضوع بسیاری از اهل محل به او توجهی نداشتند .
این خانم که سن وسالش نسبتا زیاد بود برادرم شهید حسن طاهری را بسیار دوست داشت .
چند روز بعد از شهادت حسن ، مادر نوید به منزل ما آمد و با گریه گفت: دیشب در عالم رویا دیدم که اتوبوسی به محله ما آمده و همه را سوار کرد تا به کربلا ببرد .
اما کسی به من توجه نکرد و به خاطرعدم رعایت کامل حجاب ، اجازه ندادند من سوار شوم .
در خواب خیلی گریه کردم ، همان موقع حسن آمد و من را همراه خودش به کربلا برد .
نمی دانید چه زیارتی بود ، وقتی از حرم بیرون آمدیم تازه اتوبوس اهل محل به کربلا رسید ،
همین رویا باعث شد که در رفتار و ایمان این خانم تغییرات عجیبی حاصل شود .
کبوتران زیبا در روز تاسوعا
برادر شهید طاهری نقل می کنند که :
جند روز پس از شهادت حسن در صبح روز تاسوعا کبوتری زیبا به منزل ما آمد ، و با فاصله کوتاهی دومین کبوتر نیز وارد خانه ما شد ، عجیب اینکه به هیچ عنوان دانه و یا غذایی هم نخوردند و تا شب چهلم در منزل شهید ماندند.
بعضی اوقات به آسمان پرواز می کردند و از دیده ها پنهان می شدند و بعد از چند ساعت می آمدند .
برخی می گفتند که شهید این گونه به منزل خود سر می زند و من باور نمی کردم تا اینکه سندی از نوشته های علامه طباطبایی رحمة اللّه علیه را در کتاب (حیات پس از مرگ )دیدم که برایم جالب بود :
(در کافی از اسحاق ابن عمار نقل شده است که از ابی الحسن اول علیه السلام پرسیدم آیا شخصی که از دنیا رفته ، خانواده اش را دیدار می کند ؟
حضرت فرمودند آری .
سپس پرسیدم چند وقت به چند وقت ؟
حضرت فرمودند:
بنا به منزلتی که نزد خدا دارد ، هر هفته ، هر ماه و یا هر سال .
بعد پرسیدم به چه شکلی نزد خانواده اش حضور پیدا می کند ؟ حضرت فرمودند: به صورت پرنده ای لطیف که بر دیوار منزل فرود می آید و بر آن مشرف می گردد).

ماجرای عجیب از شهید حسن طاهری و عنایت به مردی که به تشییع کنندگان آب می داد.
برادر شهید طاهری نقل می کند : عجیب ترین ماجرایی که از حضور شهید حسن طاهری در دنیا حکایت داشت ، بر می گردد به سالها قبل ، زمانی که پدر شهید در قید حیات بود و مدتی از شهادت حسن می گذشت .
یک شب در خانه هیئت داشتیم ، عصر همان روز ، پدر شهید کمی استراحت کرد ، بعد با نگرانی از خواب پرید ، فهمیدم خواب دیده .
ایشان کمی به اطراف نگاه کرد و گفت : الان حسن اینجا بود ، بهش گفتم : حسن جان امشب هیئت داریم ، شما تشریف دارید ؟
حسن گفت : نه امشب باید بروم پیش فلانی که یکی از همسایگان قدیم هست .
و ادامه داد : او امروز از دنیا رفته و امشب ، شب اول قبر اوست ، این شخص حقی گردن من دارد که باید امشب پیش او باشم .
پدر با تعجب گفت : آن کس که حسن می گفت ، اهل مذهب و دین نبود ، برای همین بهش گفتم حسن جان، این آدمی که می گویی اهل دین نبود ، او چه حقی به گردن تو دارد ؟ !
حسن لبخندی زد و گفت : روز تشییع جنازه من هوا بسیار گرم بود .
جمعیت همراه پیکر من ، از مسجد به سمت منزل ما آمدند ، این آقا در جلوی خانه اش ایستاده بود و به جمعیت نگاه می کرد .
وقتی گرمای هوا و تشنگی مردم را دید یک شیلنگ آب از خانه اش بیرون کشید و با یک سینی و چند لیوان به تشییع کنندگان پیکر من آب داد ، او همین قدر به گردن من حق پیدا کرده.
پدر بعد از این که این حرف را زد ، از جا بلند شد و گفت باید بروم و ببینم خواب من راست بوده یا نه ، منزل آنها در محله دیگری است بروم به انجا ببینم فلانی واقعا فوت کرده !؟
پدرم رفت و ساعتی بعد برگشت ، گفت : بله وارد محله آنها که شدم حجله اش را دیدم ، او همین امروز تشییع شده بود .
برگرفته شده از کتاب « شهیدان زنده اند »
انتشارات شهید « ابراهیم هادی »
پیوند ها :
1- روایت حاجچ آقا قرائتی در مورد قضییه شهید و کبوتر - ویدیویی کوتاه
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
.png)
.png)
.png)
.png)