

خاطرات و داستان هایی از زندگی شهید ابراهیم هادی ، همراه با تصاویر . برگرفته از کتاب « سلام بر ابراهیم 1 ».
شهید بابایی در دوران دانش آموزی چگونه به سرای دار مدرسه کمک نمود. .jpg)
نگاه وپیامد های آن
امام علی علیه السلام در مورد نوع نگرش به دنیا می فرمایند :
« ای مردم ! به دنیا همچون زاهدان و اعراض کنندگان از آن بنگرید . به خدا سوگند دنیا به زودی ساکنان خود را از میان می برد و هوس بازانی که به آن اطمینان دارند به مصیبت می کشاند . آن چه از دست رفته و پشت کرده هیچ گاه بر نمی گردد و آینده معلوم نیست تا در انتظارش باشیم ، شادی آن با اندوه آمیخته ، توانایی واستقامت مردان نیرومند در آن به ضعف و سستی می گراید . زیبایی های فراوانش شما را مغرور نسازد ، زیرا مدت کمی بیش باقی نخواهد بود . رحمت خدای بر آن کس که فکر کند و عبرت گیرد و بینا گردد .
به زودی خواهید دانست که گویا آن چه هم اکنون از دنیا موجود است اصلاً نبوده و آن چه از آخرت است همواره خواهد بود ، هر چیز که به شمارش آید ( همچون ساعات عمر ) سرانجام پایان گیرد و هر چه انتظارش را دارید خواهد آمد و هر آینده ای قریب و نزدیک است . دانا کیست ؟
دانا کسی است که قدر خود را بشناسد و برای نادانی انسان همین بس که از قدر خویش بی خبر ماند . »
نهج البلاغه خطبه یکصد و سوم .
انسان موجود عجیبی است با دیدن هر چیزی ممکن است مدت ها ذهن آدمی به آن مشغول گردد . به همین علت است که اسلام در خصوص محیطی که در آن قرار می گیرد بسیار تاکید دارد . و سفارش ها کرده است .
انسان های خود ساخته همواره متوجه این مسئله بوده وهستند و همیشه سعی دارند اطراف شان چیزهایی واقع شود که نهایتاً به یاد خدا بیفتند .
در داستان زیر که از کتاب « حجت خدا » آمده است اهمیت این موضوع را به وضوح می بینیم :
عید نوروز بود . آقا محسن و زهرا آمدند خانه مان . گوشه اتاق پذیرایی ، مجسّمه یک زن گذاشته بودم . تا داخل شد وچشمش به مجسّمه افتاد نگاهش را قاپپید . انگار که یک زن واقعی را دیده باشد ! بهم گفت : « دایی جون شما زن دایی من هستید . اما مثل داییِ خودم می مونید ، یه پیشنهاد . اگه این مجسّمه رو برداری و به جاش یه چیز دیگه بذاری ، خیلی بهتره . » گفتم : مثلاً چی؟ »
گفت : « مثلاً عکس شهید کاظمی .» با گوشه لبم لبخندی زدم که یعنی ولمان کن بابا ، عکس شهید دیگه چه صیغه ای بود . نگاهم کرد و گفت : « دایی جون ، وقتی عکس شهید رو به روی آدم باشه ، آدم حس می کنه گناه کردن براش سخته . انگار که شهید لحظه به لحظه داره می بیندمون . »
حال و حوصله این تریپ حرف ها را نداشتم . خواستم یک جوری او را از سرِ خودم وا کنم . گفتم : « ما که عکس این بنده ی خدا ، این شهید کاظمی رو نداریم .»
گفت : « خودم برات میارم . » نه خیر . ول کن ماجرا نبود . یکی دو روز بعدیک قاب عکس از شهید کاظمی برام آورد . با بی میلی و از روی رودربایستی ازش گرفتم . گذاشتمش گوشه اتاق .
الان که محسن نیست ، آن قاب عکس برایم خیلی عزیز است . خیلی . هم یادگاری محسن است و هم حس می کنم حاج احمد با آن لبخند زیبا ونگاه مهربانش ، دارد لحظه به لحظه زندگی ام را می بیند . حق با محسن بود . انگار گناه کردن واقعاً سخت است !
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
.png)
.png)
.png)
.png)