

خاطرات و داستان هایی از زندگی شهید ابراهیم هادی ، همراه با تصاویر . برگرفته از کتاب « سلام بر ابراهیم 1 ».
شهید بابایی در دوران دانش آموزی چگونه به سرای دار مدرسه کمک نمود. 
چشمان تان را ببندید
به مردان مؤمن بگو : از بعضی نگاه های خود ( نگاه های غیر مجاز ) چشم پوشی کنید و دامن خود را حفظ نمایید. این برای پاک تر ماندن آنان بهتر است . خداون به آن چه انجام می دهند آگاه است . (سوره نور آیه سیزده )
سال ها بود که گرفتار مشکلات مختلف در زندگی شخصی بودم . رابطه من با همسرم خوب بود ، اما مطلوب نبود .
دوست داشتم خیلی بهتر از اینبشود ، گرفتار یهای دیگری نیز در زندگی به سراغ من آمد که می دانستم این مشکلات بی دلیل ایجاد نمی شود ، اما نمی دانستم چه باید کرد و علت این مشکلات چیست ؟ تا این که یکی از دوستان به من گفت : رابطه شما با شهدا چگونه است ؟ گفتم من مرتب به زیارت مزار شهدا می روم . اعتقاد دارم آن ها آن قدر در پیشگاه خدا مقام دارند که می توانند با یک نظر عنایت شان مشکلات ما را بر طرف نمایند .
این دوست عزیز به من گفت : شهیدی در اصفهان داریم به نام سردار گمنام مصطفی ردانی پور ، این آقا مصطفی شخصیت عجیبی دارد ، عاشق حضرت زهرا علیها سلام بود . و گمنام شد . او مانند ابراهیم هادی شخصیتی اثر گذار دارد . از این شهید بزرگوار بخواه تا مشکلات شما برطرف شود . او گفت و من هم این کار را انجام دادم ، برای این شهید بزرگوار نذر کردم و بارها از او خواستم تا علت مشکلات مختلف زندگی ام را بفهمم .
روزها گذشت تا ایم که به سر مزار یادبود او در کنار قبر شهید خرازی در گلستان شهدای اصفهان رفتم .درد دل کردم و گفتم : من همیشه نماز اول وقت می خوانم ، تلاش می کنم پدر و مادرم از من راضی باشند ، اما برخی گره ها در زندگی ام وجود دارد که علت آن را نمی فهمم .
همان شب بو د ، نفهمیدم در عالم خواب هستم یا بیداری ! دیدم مجلس عظیمی برپا شده و بسیاری از بزرگان حضور دارند .
شهید آیت الله بهشتی را دیدم ، می خواستم مشکلاتم را با ایشان در میان بگذارم اما شهید بهشتی به من فرمود : بروید سراغ آقا مصطفی ردانی پور . آقا مصطفی در گوشه ای از سالن نشسته بود . جلو رفتم و سلام کردم . ایشان به من خیره شد و فرمود : « غّضُوا اَبصارُکُم » و بعد اشاره کرد که حل مشکلات شما در همین است . یک باره دیدم توی رختخواب قرار دارم . معنی این عبارت نفهمیدم ، اما سریع آن را روی کاغذ نوشتم .
چگونه این کلام حلال مشکلات من خواهد بود ؟ این جمله چه معنایی می دهد ؟ فردای آن روز معنی این عبارت را از دوست روحانی خودم سؤال کردم . او گفت ک این جمله قسمتی از یک حدیث است . یعنی چشمان خود را از نگاه ( به نامحرم ) بپوشانید .
با خودم فکر کردم دیدم راست می گوید . ما در بین فامیل و در محل کار و غیره ، حریم ها را به خوبی رعایت نمی کنیم .
شوخی با نامحرم و نگاه به تصاویر مبتذل و ... برای من عادی شده بود . تصمیم گرفتم توصیه آقا مصطفی را عمل کنم . مدتی از این ماجرا گذشت ، باور کردنی نبود اما بسیاری از مشکلات من برطرف شد 1 حتی روابط من با همسرم بسیار بهتر شد . حالا از زندگی ام لذت می برم و همه می دانند که من با نامحرم تا حد امکان صحبت نمی کنم ف چه رسد به این که بخواهم به او نگاه یا شوخی کنم .
در این زمینه یکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط نقل می کند ک روزی به خدمت شیخ می رفتم . در راه یک خانم خوش قد و بالا و زیبا را دیدم و فوراً نگاهم را برگرداندم و استغفار کردم .
نزد شیخ رسیدم و همین که شیخ مرا دیدند فرمودند : همین که شما چشمتان را از آن خانم برگرداندید ، خداوند برایتان یک قصر زیبا با یک حور، به زیبایی آن خانم ایجاد نمود ، فقط مواظب باش خرابش نکنی . یکی دیگر از شاگردان شیخ نقل می کند: روزی با جناب شیخ از درب منزلشان خارج شدیم و من متوجه شدم که یک زن بی حجاب و بد لباس در مقابل مان است . سرم را پایین انداختم . شیخ فرمودند ک « نگاهش کن ! » گفتم : آقا جان ، او بی حجاب است . فرمودند « نگاهش کن ! »
سرم را بالا آوردم و دیدم که آن زن در جریانی از مواد مذاب گرفتار است و بدنش پر ازچرک و خون است و از موهای او چرک و کثافت ، قطره قطره به آن مواد مذاب می ریخت .
هر قطره که می افتاد انگار بنزین آتش می گیرد و منفجر می شود و او می سوخت . همین طور که می دیدم شیخ فرمودند : « بس است ، سرت را پایین بینداز . » من متوجه شدم که شیخ دیده ی برزخی من را گشوده بودند تا باطن عمل آن زن را به من بفهماند.
پیوند ها :
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
.png)
.png)
.png)
.png)