

خاطرات و داستان هایی از زندگی شهید ابراهیم هادی ، همراه با تصاویر . برگرفته از کتاب « سلام بر ابراهیم 1 ».
شهید بابایی در دوران دانش آموزی چگونه به سرای دار مدرسه کمک نمود. .jpg)
ترس ضد انقلاب از محمود کاوه
یک گروه اسکورت از «اسقز » به «دیوان دره » رفتند تا حدود صد نفر نیرو را به «سقز » بیاورند .
ما همراه محمود در پادگان « سقز » بودیم که حوالی ظهر خبر دادند ضد انقلاب به این گروه کمین سختی زده است ، هرطور شده خودتان را برسانید .
با یک جیپ شهباز که یک توپ 106 روی آن سوار بود و یک خودروی دیگر و 13 نفر نیروی عملیاتی به طرف محل درگیری ، زیر« پاسگاه سنَّته » حرکت کردیم ، آن هم با سرعت 100 کیلومتر .
وقتی رسیدیم ، درگیری هنوز ادامه داشت.
محمود به سرعت آرایشی تمیز طراحی کرد.
ظرف مدت کوتاهی ، ضد انقلاب به محاصره در آمد. تعدادی فرار کردند و شش نفرشان هم کشته شدند .
جالب اینکه یکی از آن ها هنگام فرار ، با پرتاب قطعه سنگی که پشت سرش خورد ، از پا درآمد.
در این درگیر تنها یک نفر از نیروهای ما زخمی شد.
محمود که از جری شدن ضد انقلاب در کمین زدن به نیروهای خودی ، خسته و کلافه شده بود، دستور داد جنازه های این شش نفر را پشت چیپ آهو بگذارند ، طوری که سرشان به طرف عقب ماشین باشد و درِ پشتی را هم باز بگذارند .
بعد آن ها را در سطح شهر « سقز » بچرخانند.
ضد انقلابی که مدت ها بود هر روز یا یک روز در میان به نیروهای ما کمین می زد ، بعد از این حرکت 40 ، 50 روز دست از پا خطا نکرد و آرامش خوبی بر منطقه حاکم شد.
برگرفته از کتاب « من کاوه هستم »
به اهتمام علی اکبر مزدآبادی
ناشر: یا زهرا«سلام الله علیها»
لینک ها :
1- سه دقیقه با شهید کاوه .« تصویری »
2- قانون مداری شهید کاوه در میدان جنگ،
صیاد شیرازی خطاب به محمود کاوه : «آقای کاوه حواست باشد اینجا من فرمانده هستم .»
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
.png)
.png)
.png)
.png)