
           <rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"  version="2.0" >
                <channel>
                 <title>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</title>
                    <description>
                    
                    </description>
                    <link>http://shahidoshahed.ir</link>
                       <lastBuildDate>Tue, 12 May 2026 22:28:20 GMT</lastBuildDate>
<language>fa</language>
        
           

            <item>
<title>  شهید مرحمت بالازاده  -  به حضرت آقا  گفت:  بگویید روضه حضرت قاسم نخوانند.! - وبلاگ ها </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_675847-utab</link>
<description>
  شهید مرحمت بالازاده  -  به حضرت آقا  گفت:  بگویید روضه حضرت قاسم نخوانند.!
    <br />




</description>
                            <pubDate>Sun, 10 Dec 2023 01:16:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_675847-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>وبلاگ ها </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید قاسم سلیمانی - آزادسازی شهر « دیرالعدس » - رحیم نوعی اقدم - جواب نامه حاج قاسم را دادم و با خون دستم پای نامه را امضا زدم  - وبلاگ ها </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_677401-utab</link>
<description>
  شهید قاسم سلیمانی - آزادسازی شهر « دیرالعدس » - رحیم نوعی اقدم - جواب نامه حاج قاسم را دادم و با خون دستم پای نامه را امضا زدم 
    <br />

جایی که ما بودیم به شدت زیر اتش بود و شرایط خاصی داشت ، اما حاج قاسم خودش را به منطقه رساند. وقتی آمد ، شدت آتش توپخانه و خمپاره ها در بالاترین حد خود بود ؛ با این حال ، حاجی ، سکینه وآرامش خاصی داشت که من با چشمانم  در وجودش مشاهده کردم .


</description>
                            <pubDate>Thu, 14 Dec 2023 02:55:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_677401-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>وبلاگ ها </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید حاج قاسم سلیمانی فرماندهی که همیشه  وسط میدان بود . + ویدیو  - وبلاگ ها </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_702750-utab</link>
<description>
  شهید حاج قاسم سلیمانی فرماندهی که همیشه  وسط میدان بود . + ویدیو 
    <br />

شهید سلیمانی 


</description>
                            <pubDate>Fri, 01 Mar 2024 14:37:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_702750-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>وبلاگ ها </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم همت - ماجرای سحری دادن  شهید همت به روزه داران در دوران سربازی . - وبلاگ ها </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_704535-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم همت - ماجرای سحری دادن  شهید همت به روزه داران در دوران سربازی .
    <br />

لیخندی در سحر ، داستانی از زندگی شهید ابراهیم همت  فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله است، که در کتاب » آن روز در کنار تو » خودنمایی می کند. همو که در کربلای حسین از آسمان  فرود آمد ، و در جزیره مجنون همچون حسین بی سر پر کشید و آسمانی شد .


</description>
                            <pubDate>Sun, 10 Mar 2024 22:13:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_704535-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>وبلاگ ها </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  خاطراتی از شهید محمود کاوه - شهادت محمود کاوه - وبلاگ ها </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_705095-utab</link>
<description>
  خاطراتی از شهید محمود کاوه - شهادت محمود کاوه
    <br />

آن شب سه گردان را آماده عملیات کردیم و بعد از غروب آفتاب همراه «کاوه » به طرف....


</description>
                            <pubDate>Wed, 13 Mar 2024 14:27:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_705095-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>وبلاگ ها </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید احمد رضوانی زاده -مادر اگر ببینی احمد سر در بدن ندارد آن وقت چگونه خواهی بود ؟!  - کرامات و خاطرات شهدا </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/ingid_632649-utab</link>
<description>
  شهید احمد رضوانی زاده -مادر اگر ببینی احمد سر در بدن ندارد آن وقت چگونه خواهی بود ؟! 
    <br />

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;شهید احمد رضوانی زاده ،&amp;nbsp; در سال 1341 در شهرستان کازرون متولد شد.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ایشان در سن 22 سالگی&amp;nbsp; در عملیات بدر با بدنی بی سر&amp;nbsp; همچون مولایش امام حسین علیه السلام به دیدارمعبود شتافت و آسمانی شد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;این جوان با تقوای کازرونی که رزمنده و پاسداری نمونه&amp;nbsp; و دوست داشتنی بود همچون دیگر شهیدان جان خود را نثار کرد تا خاک پاک ایران ، این مهد دلیران ، زیر چکمه های دژخیمان بعثی و بیگانه لگد مال نگردد و آیندگان وقتی تاریخ این سرزمین را ورق می زنند به خود ببالند که در کشور شیر مردانی همچون احمد زندگی می کنند چرا که سر دادند ولی حاضر به تسلیم&amp;nbsp; دشمن نشدند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/نمونه-کارها/editor/ش-رضوانی-sh-o-sh-1.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;خاطره ای ازبرادر&amp;nbsp;شهید؛ مادر اگر ببینی احمد سر در بدن ندارد آن وقت چگونه خواهی بود&amp;nbsp;!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;برادر شهید احمد رضوانی نقل میکند : مادرم یک ماه قبل از این که دار فانی را وداع کند به من گفت پسرم مجید ،بیا تا&amp;nbsp; خاطره ای از احمد که الان یادم آمده برایت بگویم ،&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;مادر گفت : &amp;laquo; روزی&amp;nbsp; در منزل و در اتاق حضور داشتم ناگهان&amp;nbsp; صدای باز شدن درب&amp;nbsp; حیاط آمد،من متوجه شدم که احمد است&amp;nbsp; ولی دیر کرد و داخل اتاق نیامد . رفتم به سمت او&amp;nbsp; ،&amp;nbsp; متوجه شدم&amp;nbsp; مشکلی برایش پیش آمده و به خاطر&amp;nbsp; این که با سرعت قصد ورود به خانه داشته ، شاخه درخت میوه ای&amp;nbsp;&amp;nbsp;که داخل حیاط&amp;nbsp;بود به سرس برخورد کرده و خار درخت،وارد پوست سر او شده است .&amp;nbsp; با اینکه تحمل دیدن آن صحنه را نداشتم ولی کمک کردم و خار را &amp;nbsp;بیرون آوردم، عمق فرو رفتگی به اندازه ای بود که &amp;nbsp;پس از بیرون آوردن آن خار ،&amp;nbsp;&amp;nbsp;من سفیدی پوست سر او را مشاهده کردم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;&amp;nbsp;احمد که متوجه حال غیر عادی و بی تابی مادرانه من شده بود&amp;nbsp;ابتدا مرا دلداری داد که مادر نگران نباش چیزی نیست و سپس گفت،&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;مادر تو با دیدن یک خار کوچک در سر من این گونه احساس بی تابی می کنی &lt;span style=&quot;color:#9b59b6;&quot;&gt;، اگر ببینی&amp;nbsp;&amp;nbsp;احمد سر در بدن ندارد آن وقت چگونه خواهی بود&amp;nbsp;!&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;من متوجه مساله و صحبت او نشدم و پس از شهادت،&amp;nbsp; وقتی پیکر بدون سر او را آوردند من&amp;nbsp; به راز حرفش پی بردم که او از مدتها قبل می دانست بدون سر شهید خواهد شد. &amp;raquo;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;خاطره ای دیگر ...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;برادرِ&amp;nbsp;احمد نقل میکند :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;در سال 1363 ما از وجود پدر محروم بودیم و سرپرستی خانواده به عهده مادر بود و احمد سعی می کرد هم نان آور خانه باشد و کمک حال مادر و هم بنا به روحیه ای&amp;nbsp; که داشت حاضر نبود نسبت به شرایط جنگ بی تفاوت باشد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;در همان سال&amp;nbsp; مادر به شدت مریض شد به گونه ای که به گفته اقوام و&amp;nbsp; نزدیکان احتمال بهبودی او کم بود و همین نگرانی باعث شد از طرف خانواده، احمد را که در جبهه حضور داشت باخبر کنند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;با اینکه نزدیک به عملیات بود احمد از جبهه&amp;nbsp;سه&amp;nbsp;روز&amp;nbsp; مرخصی گرفت و خود را بر بالین&amp;nbsp;مادر&amp;nbsp;رساند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;&amp;nbsp;مادر نقل میکند :&amp;nbsp; &amp;laquo; با دیدن احمد روحیه من عوض شد و احساس بهبودی به من دست داد و خدا را از این بابت شکر کردم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;نیمه شب خواب بودم که با صدای صوت آرام و دل نشین قران خواندن احمد از خواب بیدار شدم .&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;می دانستم رزمنده ها در جبهه خواب و استراحتشان کم است به او گفتم : &amp;laquo; مادر تو که در جبهه خواب نداری لااقل&amp;nbsp; این یکی دو شب که به منزل آمده ای بخواب و کمی استراحت کن &amp;raquo; و او در جواب به&amp;nbsp; من گفت : &amp;laquo; مادر آنقدر در قبر بخوابیم و صبح نشود&amp;nbsp;،&amp;nbsp;&amp;nbsp; پس چه خوب است این چند روز دنیا بیدار باشیم .&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;و مادر پس از شنیدن این جمله و پی بردن به معنای&amp;nbsp; حرف فرزندش منقلب میشود و با جاری شدن اشک از گونه هایش، محو در روحیه و بینش رزمنده ها میشود و آرام آرام&amp;nbsp; به خواب می رود.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پیوندها :&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%B6%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%DB%8C%D8%AD-%D9%86%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-&quot;&gt;وصیت نامه شهید احمد رضوانی&amp;nbsp;( متن )&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://www.aparat.com/v/ol2sS&quot;&gt;شهیدی که قبرش را به اندازه تن بی سرش آماده کرده بود .&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;



</description>
                            <pubDate>Fri, 11 Aug 2023 07:04:17 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/ingid_632649-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کرامات و خاطرات شهدا </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید محمد رضا شفیعی -شهیدی که پس از بازگشت به وطن جسدش سالم بود . - کرامات و خاطرات شهدا </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/ingid_634465-utab</link>
<description>
  شهید محمد رضا شفیعی -شهیدی که پس از بازگشت به وطن جسدش سالم بود .
    <br />

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;شهیدی که پس از گذشت&amp;nbsp; 16 سال از شهادتش با پیکری سالم به وطن بازگشت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;شهی&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;د محمد رضا شفیعی ، متولد شهر مقدس&amp;nbsp;قم در سال 1346 میباشد ، چهارده ساله بود که با دست کاری در شناسنامه اش عازم جبهه شد . پنج سال در جبهه بود و سرانجام در عملیات کربلای 4 از ناحیه شکم مجروح و بلافاصله اسیر شد و پس از&amp;nbsp; گذشت یازده روز از اسارت در کشور عراق به دلیل عدم مداوا و شکنجه زیاد ، با شهادت به سوی معبود خود پر کشید و آسمانی شد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;در مدت 11 روز اسارت توسط عراقی ها بسیار شکنجه&amp;nbsp; و به دلیل جراحت زیاد شهید&amp;nbsp;شد و پس از اینکه صلیب سرخ متوجه قضیه شد عراقی ها را موظف کرد که برای او قبری در نظر بگیرند و او را&amp;nbsp; به صورت امانت دفن کنند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/نمونه-کارها/editor/شهید-محمد-رضا-شفیعی(2).jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;شفای محمد رضا در کودکی&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;به گفته مادرش در کودکی به دلیل شیطنت هایی که داشت روزی در ایوانی که منتهی به پله های آب انبار داخل خانه قدیمی آنها می شد به دلیل وارد کردن تکه سیمی&amp;nbsp; داخل پریز برق&amp;nbsp; ناگهان پرت می شود و از پله ها پایین می افتد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;همین مساله منجر به از کار افتادن سیستم تنفسی ، کبودی و سیاهی صورت او می شود و با داد و فریاد مادر ، همسایه ها وارد خانه می شوند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;در همین موقع به طور تصادفی خاله محمدرضا هم سر می رسد و فورا او را بغل کرده و از خانه با سرعت به طرف بیمارستان حرکت می کنند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;سید اهل دلی که سر کوچه آنها بقالی داشته با مشاهده صحنه فورا به سمت محمدرضا می رود&amp;nbsp; به همراهان آنها دلداری می دهد ، سید انگشتش را&amp;nbsp; در دهان محمد رضا می گذارد و با خواندن چند سوره کوچک از قران شفای او را از خداوند می گیرد ، بچه ناگهان چشم باز می کند و نفس به سینه اش برمی گردد&amp;nbsp;&amp;nbsp;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;و بدین گونه لطف خداوند متعال که از کوچکی همراه با محمد رضا بوده&amp;nbsp; مشهود می گردد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;لطف خدا در جبهه همراه با محمد رضا&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;مادر محمدرضا می گوید : پسرم می گفت که در جبهه با قاطری از کوه بالا می رفتم ، در تیررس دشمن بودم و متوجه شدم که قاطر هدف&amp;nbsp; دشمن قرار گرفت و سراز بدنش جدا شد بدون اینکه ترکش کوچکی به من برخورد کند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;مادر می گوید : پس از دو سال که لباس سبزش را برای اندازه کردن به من داد متوجه شدم&amp;nbsp; پسرم پاسدار شده است .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;&amp;nbsp;در چهارده سالگی با دست کاری در شناسنامه اش به جبهه راه پیدا می کند و مدت 5 سال در جبهه حضور داشت .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;در عملیات کربلای 4&amp;nbsp; با بدن مجروح اسیر شد و پس از گذشت 11روز از اسارت به دلیل عدم مداوا توسط&amp;nbsp; عراقی ها و شکنجه های زیاد،&amp;nbsp; شهید و عاشقانه به سوی معبود خود پر می کشد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;اسارت و شهادت محمد رضا .&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;آخرین مرخصی که آمد من در مورد ازدواج با او صحبت کردم اصلا به این مساله فکر نمی کرد و تنها با خنده به من گفت : &amp;quot; شما در خانمان خود بمانید ، که ما بی خانمان بودیم و رفتیم &amp;quot;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;چیزی از رفتنش نگذشته بود که&amp;nbsp; شبی در خواب دیدم با لباس سبز آمد و یک شاخه گل در دستش بود ،&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;سه مرتبه به من گفت : مادر برایت هدیه آوردم&amp;nbsp; ، من به او گفتم پسرم تو که خیلی وقت نیست به جبهه رفته ای چرا زود برگشتی ؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;گفت مادر عجله دارم فقط آمده ام بگویم &amp;quot; دیگر چشم به راه من نباشید .&amp;quot;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;من خوابم را&amp;nbsp;تلفنی برای دامادم تعریف کردم و او گفت: زیاد به این خواب اهمیت نده . وآن را تایید نکرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;شب بعد مجددا خواب تکرار شد و این بار دامادم به سپاه رفت و در مورد محمد رضا پرس و جو کرد ولی چیزی دستگیرش نشد&amp;nbsp; و خبری از محمد رضا نداشتند ، نهایتا به او گفتند یک قطعه عکس و فتوکپی شناسنامه اش را برای صلیب سرخ پست کنیم ، و همین کار را کردیم .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;هشت ماه بعد&amp;nbsp; خبرش آمد .&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;هشت ماه از این قضیه گذشت&amp;nbsp; عصر یک روزی&amp;nbsp; در خانه را زدند ،در را باز کردم و دیدم چند نفر سپاهی با لباس سبز ایستاده اند &amp;nbsp;، یک آلبوم در دستشان&amp;nbsp; بود ،&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;گفتند از این تصاویر کسی را می شناسی ؟ من آلبوم را ورق زدم و می دیدم دست بعضی از آنها بسته بود و بعضی چشم هایشان را بسته بودند&amp;nbsp; نا امیدانه آلبوم را ورق می زدم و ناگاه در&amp;nbsp; انتهای آلبوم عکس&amp;nbsp; محمد رضا را دیدم ، با حالت عجیبی خواب بود و لب هایش از هم باز شده بود ،&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;گفتم: مادر به قربان لب تشنه اربابت حسین آیا کسی به تو آب داده یا تشنه لب شهید&amp;nbsp; شده ای ؟&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;در این عکس محمد رضا محاسنش کوتاه بود و سوالی بود برای برادران سپاهی چرا که به گفته آنها محمد رضا همیشه در تمامی عکس هایش&amp;nbsp; محاسن داشته است ، من به آنها گفتم این عکس پسرم هست ، شب آخری محمد رضا محاسنش را کوتاه کرد و گفت : احتمالا در این عملیات اسیر میشوم و من باید خودم را سرباز معرفی کنم .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;و بلاخره متوجه شدم که محمد رضا در اردوگاه شهر موصل پس از مدت زمان کوتاه اسارت شهید و جنازه او در قبرستان &amp;laquo;الکخ &amp;raquo; در عراق دفن می کنند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/نمونه-کارها/editor/شهید-شفیعی_-پس-از-16-سال.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;پس از 16 سال جنازه محمد رضا صحیح و سالم برگشت .&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;به گفته مادر : روزی اخبار اعلام میکند که جنازه تعدادی از شهدا را به&amp;nbsp; کشور باز گردانده اند ومن با پسر برادرم تماس گرفتم و خبر اعلام شده از اخبار را به گوش او رساندم ، مادر میگوید&amp;nbsp; من به او&amp;nbsp; گفتم خبری از محمد رضا بگیر و گوشی را گذاشتم که زنگ خانه به صدا در آمد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;در را باز کردم و&amp;nbsp; با روی خوش برادر سپاهی مواجه شدم که گفت : مادر مژده که فرزند شما از سفر کربلا آمده&amp;nbsp; ولی با یک تفاوت از دیگر شهدا .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;گفتنم چه تفاوتی ؟ او گفت: پس از 16 سال بدن فرزندتان صحیح و سالم است.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;بدن محمد رضا در سردخانه بهشت معصومه است و فردا صبح تشیع جنازه&amp;nbsp; ، تا قبل از آن می توانید پیکر فرزندتان را ببینید .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;وارد سردخانه شدم و بدن سالم فرزندم را مشاهده کردم .&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;پ&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;س از ورود به سردخانه&amp;nbsp;با بدن سالم فرزندم مواجه شدم آن هم&amp;nbsp; بعد از 16 سال ، در&amp;nbsp;&amp;nbsp;حالی که معطر بود و مثل اینکه می خواست با آدم حرف بزند بدن سالم&amp;nbsp; بود فقط به دلیل اینکه مدت زیادی او را زیر آفتاب قرار داده بودند کبود شده بود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;از صحنه ای که&amp;nbsp; دیده بودم با خواندن دو رکعت نمازاز خداوند تشکر کردم ، و پس از آن تشیع جنازه فرزندم انجام شد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;فرازی از وصیت نامه شهید&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;تلاش کنید یکی از افرادی باشید که همیشه سعی در زمینه سازی برای ظهور حضرت صاحب الامر دارند و بکوشید اول خود و جامعه را پاک سازی کنید و دعا کنید این انقلاب به انقلاب جهانی آقا امام زمان ( عج&amp;nbsp; ) متصل گردد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پیوندها :&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-&quot;&gt;شهبد سید محسن موسوی - اصفهان&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://www.aparat.com/v/q9ibU?playlist=1350453&quot;&gt;راز سالم ماندن پیکر شهید محمد رضا شفیعی پس از شانزده سال - ویدیو - یک دقیقه&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://www.aparat.com/v/91gQF?playlist=1350453&quot;&gt;مردان خدا پرده ی پندار دریدند - ویدیو - دو دقیقه&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;



</description>
                            <pubDate>Thu, 17 Aug 2023 00:30:43 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/ingid_634465-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کرامات و خاطرات شهدا </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید حسن طاهری - ماجرای ورود کبوتر به منزل شهید حسن طاهری و ماندن تا روز چهلم شهید. - کرامات و خاطرات شهدا </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/ingid_639618-utab</link>
<description>
  شهید حسن طاهری - ماجرای ورود کبوتر به منزل شهید حسن طاهری و ماندن تا روز چهلم شهید.
    <br />

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;ورود کبوتر به منزل شهید حسن طاهری پس از شهادت شهید تا مدتها به نقل از مادر و خواهر شهید .&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;مادر شهید حسن طاهری : هر سال در موقع سالگرد پسرم شهید حسن طاهری ، کبوتر ها به منزل ما می آیند .&quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/210350-sh-taheri-mother.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;مادر شهید طاهری نقل می کرد :&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;چند روزی&amp;nbsp; از شهادت پسرم حسن نگذشته بود که روزی وقتی در حال خارج شدن از منزل بودم کبوتری به سمت خانه آمد و وارد خانه شد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;کبوتروارد منزل شد ومن هم از بیرون رفتن منصرف شدم به پسرم گفتم ما که کبوتر نداشتیم این کبوتر از کجا آمده ؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;فرزندم گفت:&amp;nbsp;&amp;nbsp;حتما سر و سِرّی دارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;کبوتر&amp;nbsp; کنار قاب عکس&amp;nbsp; حسن&amp;nbsp; نشست و در حالی که من روی پله خانه نشسته بودم آمد و روی شانه هایم نشست و مدام ما را نگاه میکرد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;این کبوتر هیشه و تا زمانی که در خانه ما بود دور من می چرخید .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;چند روزی به همین منوال گذشت تا اینکه روزی می خواستم به مدرسه دخترم که کلاس سوم درس می خواند بروم دیدم کبوتر دیگری وارد خانه شد و با کبوتر دیگر جفت شدند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;این دو کبوتر تا چهل روز در منزل ما میهمان بودند&amp;nbsp; در حالی که در این مدت ندیدم هیچ آب و غذایی بخورند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;گاهی کبوترها وارد حیاط می شدند و سپس به آسمان پرواز می کردند و اوج میگرفتند تا آنکه محو می شدند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;هر سال برای سالگرد پسرم یک کبوتر همان روز می آید و روی شانه هایم می نشیند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;من و فرزندم هنوز هم به هم وابسته ایم او مرا رها نکرده و یک لحظه از ذهنم خارج نمی شود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;مادر شهید طاهری می گفت:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;&amp;laquo; روزی که حسن را داخل قبر گذاشتیم بوی عطر عجیبی می داد نگفتنی .&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/225sh_-h_-taheri.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;برادر شهید طاهری می گفت:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;&amp;laquo; حسن در روز عید غدیر در سال 1343 متولد شد و در شب عید غدیر در سال 1361 در منطقه سومار به شهادت رسید .&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;به نقل از فاطمه ، خواهر شهید حسن طاهری&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;خواهر شهید طاهری نقل می کند :&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;حسن برادر من در مواجه با نامحرم&amp;nbsp; روی من بسیار مراقب بود&amp;nbsp;&amp;nbsp;و می گفت در این گونه مواقع بسیار مواظب باش حتی تاکید داشت که در مقابل نامحرم جوراب به پا داشته باشم .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;زمانی که حسن شهید شد،&amp;nbsp;&amp;nbsp;من کلاس چهارم بودم و به سن تکلیف رسیده بودم .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;پس از شهادت حسن و وقتی که کبوترها وارد خانه ما شده بودند ، هنگامی که می خواستم وضو بگیرم و روی پاهایم را مسح بکشم ، کبوتر روی پای من نوک میزد و وقتی که جورابم را می پوشیدم از من دور می شد ، در این موقع بود که من به یاد صحبت های برادرم می افتادم که تاکید بر پوشش من حتی جورابم را داشت .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;خواهر شهید می گفت : برادرم حسن هنوز هم در زندگی من و خانواده ام تاثیر گذار است و همیشه از خصوصیات او برای فرزندانم می گویم .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;شهید حسن&amp;nbsp; طاهری در سال 1343&amp;nbsp; در روز عید غدیر به دنیا آمد و در شب عید غدیر در سومار به شهادت رسید .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;پیوندها :&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF&quot;&gt; عنایت شهید حسن طاهری به کسی که به تشییع کنندگان او آب می داد .&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/Martyr-Ebrahim-Bagheri-127&quot;&gt;&amp;nbsp; شهیدی که پرندگان برای او نوحه سرائی می کردند&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/Martyr-Ibrahim-Hadi-120-&quot;&gt;&amp;nbsp;شهید ابراهیم هادی&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;



</description>
                            <pubDate>Thu, 31 Aug 2023 00:45:15 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/ingid_639618-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کرامات و خاطرات شهدا </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید حاج قاسم  سلیمانی - صحبت های الکساندر گلییویچ دوگین ، دانشمند علم سیاست و رهبر و بنیانگذار اوراسیا از کشور روسیه در مورد سپهبد شهید،  قاسم سلیمانی . - کرامات و خاطرات شهدا </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/ingid_640052-utab</link>
<description>
  شهید حاج قاسم  سلیمانی - صحبت های الکساندر گلییویچ دوگین ، دانشمند علم سیاست و رهبر و بنیانگذار اوراسیا از کشور روسیه در مورد سپهبد شهید،  قاسم سلیمانی .
    <br />

&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;سردار سلیمانی در حال قنوت و نماز و کودکی که به او گل هدیه می دهد.&quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/شهید-سلیمانی-و-کودک-گل-به-دست.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;آلکساندر گلییویچ دوگین :&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;صحبت های (آلکساندر گلییوچ دوگین ) دانشمند علم سیاست و رهبر و بنیانگذار (( اوراسیا )) از کشور روسیه در مورخه 15 بهمن ماه 1399 ه شمسی .&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;دوستان عزیز ایرانی ، مایلم چند جمله ای درباره ژنرال سلیمانی با شما سخن بگویم .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او قهرمان نبود که فقط برای کشور و وطن و سرزمین مادریش مبارزه کرده باشد : او یک قهرمان انسانی نبود ، او فراتر از اینها بود:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او شخصیت والایی بود که خود را به خاطر مردمش فدا کرد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;خود را فدای رهبرش کرد،&amp;nbsp; اما فقط اینها نبود ، بسیار فراتر از اینها بود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او شخصیت بسیار شگفت آوری بود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;اینها به جای خود خوب است ، اما او یک انسان عادی نبود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او در مبارزه و مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی در صف اول بود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او با تمدن مدرن و پست مدرن غرب مبارزه کرد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او با جهانی سازی غربی آمریکا و دوستانش مبارزه کرد ، اما فقط اینها نبود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او دوست فلسطینی ها ، یمنی ها ، سوری ها&amp;nbsp; و عراقی ها بود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;اما فقط اینها نبود،&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او که بود ؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او شخصیتی بود که تا انتهای خط مبارزه رفته بود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/366-شهید-سلیمانی.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او نگران بیچارگان و فقرا بود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;دشمنان وی ، دشمنان مردم بیچاره هستند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;آنها انسانهایی هسنتد که برای تاریکی می جنگند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او خود در خط مبارزه و نبرد نهایی بود؛&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او نماینده واقعی عدالت خواهان جهان بود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;تشییع جنازه سردار سلیمانی در میان سیل عظیم جمعیت .&quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/جمعیت.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او فقط برعلیه نظامیان مبارزه نمی کرد ،&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او خود را برای نبرد در کنار آخرین امام و بهترین فرزند پیامبر اسلام (ص) آماده کرده بود:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;که می آید و با دشمنان انسان می جنگد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او فقط ژنرال نبود ، او یک رهبر بود ، رهبری معنوی و پاک و متفاوت بود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او رهبری سیاسی اجتماعی بود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;مبارزه او سطوح مختلفی داشت ، سطح سیاسی&amp;nbsp; سطح اجتماعی ، سطح نظامی، سطح ژئوپلیتیکی که یک سطح آن مبارزه نظامی بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او به دنبال جهاد بزرگ بود نه فقط جهاد نظامی و دفاعی و نه برای این دنیا&amp;nbsp;; بلکه جهاد او یک جهاد معنوی و متافیزیکی بود،&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ژنرال سلیمانی در این مبارزه پیشگام بود ، با استقامت و با پایداری در این مبارزه حضور داشت .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;( به همین خاطر ) او نمونه بود ، الگو بود رهبر الهی سیاسی بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او پیروز این مبارزه معنوی بود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او رهبر این جهاد معنوی بود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;مسئولیت مبارزه سیاسی- الهی را به دوش داشت .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;یک مرد دینی و الهی بود . معنویت نابود نمیشود او یک هویت معنوی داشت .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;هم او و هم مهندس&amp;nbsp; و دیگر دوستانش که برای آن به شهادت رسیدند به دنبال این یک نبرد معنوی بودند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;آنان برای ظهور مبارزه میکردند .آنان زنده اند آنان در اندیشه ، در دل و در روح ما جاودانه باقی می مانند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او مسلمان بود اما ما مسیحیان واقعی و مسلمانان واقعی همه در جبهه نبرد قرار داریم و با یک دشمن می جنگیم .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او را قهرمان معنوی خود می دانیم تا در عصر ظهور ، با دشمنان ضد مسیحیت بجنگیم .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;تاریخ بشر ، به آن لحظه ی سرنوشت ساز نزدیک میشود و باید دشمنان را نابود کرد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;و با آن قدرت معنوی نهایی ، در آن لحظه موعود به پیروزی رسید و ژنرال سلیمانی این راه را باز کرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;خدا نگهدار شما.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پیوند ها:&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;1-&lt;a href=&quot;https://www.aparat.com/v/5jXVx&quot;&gt;فراق&amp;nbsp;- ویدیو - دو دقیقه &lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://www.aparat.com/v/PiUEc&quot;&gt;2- ماجرای حضور سرزده حاج قاسم سلیمانی در مراسم خواستگاری فرزند شهید مدافع حرم -ویدیو 7 دقیقه -&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;



</description>
                            <pubDate>Fri, 01 Sep 2023 01:35:03 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/ingid_640052-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کرامات و خاطرات شهدا </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید سید محسن موسوی - از سادات اصفهان بودند ، همان شب تولد فرزندشان مادر خواب عجیبی دید. بانوئی با فضیلت به او سلام کرد و فرمود: « یک پسر در راه دارید ،نامش را... - کرامات و خاطرات شهدا </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/ingid_647962-utab</link>
<description>
  شهید سید محسن موسوی - از سادات اصفهان بودند ، همان شب تولد فرزندشان مادر خواب عجیبی دید. بانوئی با فضیلت به او سلام کرد و فرمود: « یک پسر در راه دارید ،نامش را...
    <br />

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;از سادات اصفهان بودند . این زن&amp;nbsp; و شوهر هر دو از مومنین بودند و منتظر تولد فرزند اول ، همان شب مادر خواب عجیبی دید .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;بانویی با فضیلت به این مادر سلام کرد و فرمود:&amp;laquo; یک پسر در راه دارید ، نامش را سید محسن بگذارید ، هم نام پسر سقط شده ی من ...&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;بعدها شهید آیت الله شمس آبادی وقتی قنداقه این پسر را دید گفت: &amp;laquo;در راه تربیت این فرزند تلاش کنید ، این پسر از محسنین روزگار خواهد شد .&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;خانواده هم برای تربیت این پسر همه گونه تلاش کردند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;دوران دفاع مقدس آغاز شد . سید محسن نورانی تر از قبل شده بود به کوچکترین موارد دقت می کرد تا خدای نکرده گناهی از او سر نزند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;مرتب جبهه بود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;یک بار مادرش گفت: پسرم ، جبهه که رفتی یکی از این اورکت های گرم بگیر و بپوش که سرما نخوری .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;سید محسن که برای اعزام رفته بود برگشت مادر با خوشحالی پرسید: چی شد؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;گفت : وقتی سوار اتوبوس اعزام به جبهه شدم ، با خودم گفتم : شاید یک در صد جبهه رفتن من برای خدا نباشد و به خاطر اورکت باشد ، برای همین آمدم که از همین جا اورکت بخرم و برگردم .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;سید محسن پس از طی مراحل کمال ، به درجات بلند و رفیعی رسید .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;او دیگر از حضور در شهر ناراحت بود و وضعیت شهر برایش غیر قابل تحمل بود و همواره سعی می کرد در جبهه باشد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;بهمن سال 1365 و عملیات کربلای پنج بهانه ای بود تا سید محسن به دیدار مادر برود ، او آرزو داشت مدتی گمنام باشد و خداوند آرزویش را برآورده کرد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/sh_-s-m_-mousavi_-255.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;همسر محسن از زبان پدر..&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size:17px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;پدرمی گفت : قبل از اعزام آخر مشغول بنایی خانه بودم ، به محسن گفتم طبقه دوم خانه را می سازم تا شما ازدواج کنی و ...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;اما محسن گفت : بابا من همسرم را انتخاب کرده ام&amp;nbsp;! اما فعلا باید به جبهه بروم ، تعجب کردم اما چیزی نگفتم .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;بعد از شهادت او ، در عالم رویا دیدم ، شهابی پرنور با سرعت&amp;nbsp; به سمت من&amp;nbsp; می آید&amp;nbsp; .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;آمد و آمد تا کنارم ایستاد . دیدم محسن است با لباسی از جنس نور و حریر .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;محسن گفت : بابا یادتان می آید گفتم همسرم را انتخاب کرده ام ؟ می خواهید او را نشانتان بدهم ؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;پرده ای از نور بینشان حائل شد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;پرده کنار رفت .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;پشت پرده حوریه ای بسیار زیبا و ظریف بود پدر تا چشمش به او افتاد از هوش رفت .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;به هوش که&amp;nbsp; آمد از محسن خواست دوباره آن حوری را نشانش دهد اما محسن موافقت نکرد و گفت : پدر شما توان دیدن او را ندارید .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;و بعد ادامه داد : بابا به مردم بگو این طرف ، به اندازه ذره نوری که اینقدر کوچیکه هم از حق الناس نمی&amp;nbsp;گذره ، بهشون بگو حق الناس را جدی بگیرند و اینقدر ساده از کنارش رد نشوند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;پاداش روضه ای که در منزل ما خواندید .&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;مدتی بعد یکی از مداحان مخلص به منزل آنها آمد&amp;nbsp; تا روضه بخواند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;او روضه حضرت علی اکبر را خواند و مجلس عجیبی شد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;فردا شب مداح به منزل آنها آمد تا به خوابش مطمئن شود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;به تصویر سید محسن خیره شد و گریه کرد ، بعد گفت:&amp;nbsp;همین پسر شما بود ، دیشب آمد و مرا به یک قصر زیبا برد ، گفت : این پاداش روضه ای است که دیشب در منزل ما خواندید .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;همیشه نگاهش پایین بود ...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;هیچ وقت خیره به چشم های پدر و مادر نگاه نمی کرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;دلیل کارش هم نه از روی خجالت و نه شرم از انجام کار نادرست .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;در پاسخ سوالهای اطرافیان می گفت :نمی خواهم حرمت بین پدر و مادر و فرزند از بین برود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;......&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;هر بار که با محسن چشم تو چشم می شدند محسن سریع نگاهش را می دزدید .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;این موضوع او را خیلی ناراحت کرده بود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;بالاخره به محسن گفت : خاله جون چرا چشمای قشنگت را از من می دزدی ؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;از دستم ناراحتی ؟کار اشتباهی کردم ؟&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;محسن با همان وقار و متانت آمیخته به شوخی گفت : نه خاله جون&amp;nbsp;! از خودم می ترسم ، می ترسم نگاه کردن برام عادی بشه ، اون وقت خیلی راحت به نامحرم نگاه کنم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;قاب عکس شهید ..&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;اما عجیب ترین داستان از حضور این شهید مربوط به یکی از دوستان شهید است .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;وقتی سید محسن شهید شد ، تصویر او در منزل بسیاری از دوستان و بستگان نصب شد به دلیل ارداتی که به شهید داشتند و همین که شهید بسیار دوست داشتنی بود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;از دوستان سید محسن بود ، تصویر او را بر دیوار خانه زده بود، رفتند مسافرت ، کلید خانه را به برادرش که دانشجو بود سپرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;برادر هم یکی از دختران دانشجو را به خانه دعوت کرد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;شب بود و پسر و دختر دانشجو و شیطان در خانه تنها بودند ، قصد گناه کرد و به سمت دختر رفت .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;دختر کمی ترسیده بود ، یکباره هر دو&amp;nbsp; دیدند که سید محسن با همان هیبت ، از داخل قاب عکس خارج شد و به سمت آنها آمد! در حالی که غضبناک بود فریاد زد و گفت : خجالت نمی کشید ؟! ..قران آن طرف خانه است و عکس شهید هم اینجا به دیوار...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;پسر و دختر دانشجو نمی دانستند چه کنند، از حیرت نزدیک بود سکته کنند . این ماجرا را فقط در فیلم ها دیده بودند. دختر و پسر پس از مدت کوتاهی سریع&amp;nbsp; خانه را ترک کردند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;دختر دانشجو انگار تازه متولد شده بود و متوجه اصل ماجرا شد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;گذشته را کنار گذاشت و همیشه خود را مدیون سید محسن می دانست ...همیشه می گفت&amp;nbsp; : این شهید مرا از خواب چندین ساله ام بیدار کرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;شهید سید محسن موسوی در اصفهان و در خانواده ای معتقد به اسلام به دنیا آمد ، در زندگی اهل مراقبه و محاسبه بود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;سال 1365 بود که مسئول یکی از محور های عملیاتی لشکر امام حسین &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size:11px;&quot;&gt;علیه السلام&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:11px;&quot;&gt; &lt;/span&gt;اصفهان شد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;سید محسن به همراه چند نفر از همرزمانش برای سرکشی از محور دشمن جلو رفتند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;آن ها به خط دشمن زدند و تلفات سنگینی از ارتش صدام گرفتند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;&amp;nbsp;در سحرگاه جمعه 13 دی ماه ، گلوله ای بر پیشانی سید محسن نشست و آسمانی شد ،&amp;nbsp; &amp;nbsp;پیکرش سالها بعد به زادگاهش بازگشت .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;برگرفته از کتاب &amp;laquo; شهیدان زنده اند&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پیوند ها :&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/Posts/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B7%D9%86-%D8%AC%D8%B3%D8%AF%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF-&quot;&gt;شهیدی که پس از سال ها&amp;nbsp;&amp;nbsp;بازگشت به وطن جسد مطهرش سالم بود.&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/Martyr-Ibrahim-Hadi-120-&quot;&gt;شهید ابراهیم هادی&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;



</description>
                            <pubDate>Tue, 26 Sep 2023 16:54:53 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/ingid_647962-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کرامات و خاطرات شهدا </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید عبدالحسین برونسی - کرامات و خاطرات شهدا </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/ingid_664628-utab</link>
<description>
  شهید عبدالحسین برونسی
    <br />

&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/images-(1)(2).jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;شهید عبدالحسین برونسی در تاریخ سوم شهریور ماه 1321 در کدکن از توابع شهرستان تربت حیدریه به دنیا آمد .&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;تا کلاس چهارم ابتدایی در مدرسه روستا درس میخواند و به گفته مادرش در همان سال به دلیل رفتار غیر انسانی&amp;nbsp; که از یکی از معلمین طاغوتی دیده بود به شدت ناراحت شده و از آن تاریخ دیگه مدرسه نرفت .&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پدرش که میدانست عبدالحسین دروغ نمی گوید با نظر پسرش مخالفت نکرد و او را به مکتب فرستاد تا در آنجا قران را فرا گیرد .&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;شهید برونسی در طول زندگی چند مرتبه تغییر شغل داد و علت آن هم این بود که صاحبان آن مشاغل مسائل شرعی را در کسب مال حلال رعایت نمی کردند .نهایتا حرفه بنایی را برای خود برگزید و با پیروزی انقلاب عضو سپاه پاسداران شد .&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;شهید برونسی در جریان انقلاب توسط ساواک چندین بار دستگیر شد و به زندان افتاد او در این باره گفته است :&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;در زندان آن قدر جای ما تنگ بود که وقت خواب همگی ما نمی توانستیم بخوابیم و&amp;nbsp; به نوبت تعدادی از ما می ایستادیم و تعدادی می خوابیدیم . پس از دستگیری بسیار مرا شکنجه کردند و....&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;لینک ها :&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;1-&lt;a href=&quot;https://www.dalfak.com/w/l0l5r/%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%B3%DB%8C&quot;&gt;نماهنگی زیبا از شهید برونسی - دو دقیقه و ...&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://www.aparat.com/v/sabHy&quot;&gt;2-شهیدی که برای خود کفن نخواست&amp;nbsp;- یک دقیقه - موشن گرافی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;



</description>
                            <pubDate>Thu, 16 Nov 2023 01:02:12 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/ingid_664628-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کرامات و خاطرات شهدا </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید بابایی در دوران دانش آموزی چگونه به سرای دار مدرسه کمک نمود.  - کرامات و خاطرات شهدا </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/ingid_700952-utab</link>
<description>
  شهید بابایی در دوران دانش آموزی چگونه به سرای دار مدرسه کمک نمود. 
    <br />

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;به پدر و مادرم نگویید .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;راوی : خانم اقدس بابایی ( خواهر شهید )&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;پس از شهادت عباس ، خانمی گریان و نالان آمد و از ماجرایی که ما تا آن روز از آن بی خبر بودیم پرده برداشت . این خانم که خود را &amp;laquo;سیمیاری &amp;raquo; معرفی می کرد ، گفت :&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;&amp;laquo; در سال 1341 من و شوهرم هر دو سرایدار مدرسه ای بودیم که عباس آخرین سال دوره ابتدایی را در آن مدرسه می گذراند . چند روزی بود که همسرم از بیماری کمر درد رنج می برد ؛ به همین خاطر آن گونه که باید ، توانایی انجام کار در مدرسه را نداشت و من هم به تنهایی قادر به نظافت مدرسه و کارهای منزل نبودم . این مسأله باعث شده بود تا همسرم چند بار در حضور شاگردان مورد سرزنش مدیر قرار گیرد . با این حال هر بار به کم کاری خود اعتراف و در برابر پرخاش مدیر سکوت اختیار می کرد . ما از این موضوع که نکند مدیر به خاطر ناتوانی همسرم سرایدار دیگری استخدام&amp;nbsp;کند و ما را از تنها ، اتاق شش متری ، که تمام دارایی و اثاثیه هایمان در آن خلاصه می شد اخراج کند ، سخت نگران بودیم ؛ تا این که یک روز صبح ، هنگام بیدار شدن از خواب ، حیاط مدرسه و کلاس ها را نظافت شده و منبع ها را پر از آب دیدم . تعجب کردم . بی درنگ قضیه را از همسرم جویا شدم . او نیز اظهار بی اطلاعی کرد . باورم نمی شد . با خودم گفتم ، شاید همسرم از غفلت من استفاده کرده و صبح زود از خواب بیدار شده و پس از انجام نظافت خوابیده است . حالا هم می خواهد من از کار او آگاه نشوم . از طرف دیگر من مطمئن بودم که او با آن کمر درد توانایی انجام چنین کاری را ندارد . به هر حال تلاش کردم تا او را وادار به اعتراف کنم ؛ اما واقعیت این بود که او نظافت را انجام نداده بود . شوهرم از من خواست تا موضوع را به دقّت پی گیری کنم و خود نیز ، با آن که به شدت از کمر درد رنج می برد ، تماشاگر اوضاع بود . آن روز هر چه بیشتر اندیشیدیم کمتر به نتیجه مثبت رسیدیم ؛ به همین خاطر تا دیر وقت مراقب اوضاع بودیم تا راز این مسأله را بیابیم .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;اما آن روزصبح ،&amp;nbsp; تا پاسی از شب را بیدار مانده بودیم ، خوابمان برد و پس از برخاستن&amp;nbsp;از خواب دوباره مدرسه را نظافت شده یافتیم . مدرسه ، نما و چهره دیگری به خود گرفته بود . همه چیز خوب و حساب شده بود؛ به خاطر همین مدیر مدرسه از شوهرم ابراز رضایت&amp;nbsp; می کرد . غافل از این که ما از همه چیز بی خبر بودیم . به هر حال بر آن شدیم تا هر طور شده از ماجرا سر در آوریم و تمام طول روز در این فکر بودیم که فردا صبح چگونه به هنگام نظافت . آن شخص ناشناس را غافلگیر کنیم .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;&lt;img alt=&quot; شهید عباس بابایی دانش آموزی که در کودکی  به سرایدار مدرسه اش کمک می کرد.&quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/sh-babae274_-k.jpg&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;روز بعد ، وقتی که هوا گرگ و میش بود ، در حالی که چشمان مان ازانتظار و بی خوابی می سوخت ، ناگهان با شگفتی دیدیم که یکی از شاگردان مدرسه از دیوار بالا آمد . به درون حیاط پرید و پس از برداشتن جاروب و خاک انداز مشغول نظافت حیاط شد. .جلوتر رفتم خیلی آشنا به نظر می رسید . لباس ساده&amp;nbsp;و پاکیزه ای به تن داشت و خیلی با وقار جلوه می کرد. وقتی متوجه حضور من شد ، خجالت کشید . سرش را به زیر انذاخت و سلام کرد . سلامش را پاسخ دادم و اسمش را پرسیدم ؛ گفت :&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size:17px;&quot;&gt;&amp;laquo; عباس بابایی .&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;در حالی که بغض گلویم را بسته بود و گریه امانم نمی داد ، ضمن تشکر از کاری که کرده بود ، از او خواستم تا دیگر این کار را تکرار نکند ، چون ممکن است پدر و مادرش از این کار آگاه شوند و ازاین که فرزندشان به جای درس خواندن به نظافت مدرسه می پردازد ، او را سرزنش کنند. عباس در حالی که چشمان معصومش را به زمین دوخته بود ، پاسخ داد :&amp;nbsp; &amp;laquo; من که به شما کمک می کنم ، خدا هم در درس خواندن به من کمک خواهد کرد . &amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;لبخندی حاکی از حجب و آرامش بر گونه هایش نشسته بود . چشمانش را به چشمان من دوخت و ادامه داد :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;&amp;laquo; اگر شما به پدر و مادر م نگویید ، آن ها از کجا خواهند فهمید ؟ &amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;ما دیگر حرفی برای گفتن نداشتیم و آن روز هم مثل روز های دیگر گذشت .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:12px;&quot;&gt;برگرفته از کتاب ر&amp;laquo; پرواز تا بی نهایت &amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:12px;&quot;&gt;انتشارات &amp;laquo;سازمان&amp;nbsp; عقیدتی ، سیاسی ارتش &amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;پیوند ها :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;a href=&quot;https://www.aparat.com/v/9x1Mw&quot;&gt;1- مداحی بسیار زیبا از خلبان شهید عباس بابایی - ویدیو - 4 دقیقه&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &lt;a href=&quot;https://akharinkhabar.ir/cinema/9815722/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C&quot;&gt;&amp;nbsp; 2- روایتی از دوران دانش آموزی شهید عباس بابایی - ویدیو 1 دقیقه&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;a href=&quot;https://www.aparat.com/v/lfW1a&quot;&gt; 3- شهید عباس بابایی چگونه&amp;nbsp; در کودکی به سرایدار مدرسه اش کمک می کرد ؟&amp;nbsp;&lt;/a&gt;ویدیو 15 دقیقه&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/Story-Martyrs-Abbas-Babaei-children-116&quot;&gt;&amp;nbsp; 4- داستان شهدا برای کودکان و نوجوانان - شهید عباس بابایی&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:16px;&quot;&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;



</description>
                            <pubDate>Mon, 26 Feb 2024 02:03:45 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/ingid_700952-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کرامات و خاطرات شهدا </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  خاطرات و داستان هایی از زندگی شهید ابراهیم هادی ،  همراه با تصاویر . برگرفته از کتاب « سلام بر ابراهیم  1 ». - کرامات و خاطرات شهدا </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/ingid_713798-utab</link>
<description>
  خاطرات و داستان هایی از زندگی شهید ابراهیم هادی ،  همراه با تصاویر . برگرفته از کتاب « سلام بر ابراهیم  1 ».
    <br />

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;شهید ابراهیم هادی&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;نام پدر : محمد حسین&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;تاریخ تولد : اول اردیبهشت سال 1336&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;محل تولد : تهران - محله شهید آیت الله سعیدی حوالی میدان خراسان&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&amp;nbsp;چهارمین فرزند خانواده&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;سال اخذ دیپلم ادبی&amp;nbsp; : 1355&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;سال شهادت : 1361&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;سن :25 سال&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;تصویر نوجوانی شهید ابراهیم هادی &quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/sh_-hadi-102-k_-k.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;دوران دبستان به مدرسه طالقانی و دبیرستان را در مدارس ابوریحان و کریم خان زند گذراند . در نوجوانی طعم تلخ یتیمی را چشید . از سال های پایانی دبیرستان مطالعات غیر درسی را شروع کرد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;همراهی و شاگردی استادی نظیر علامه محمد تقی جعفری بسیار در رشد شخصیتی ابراهیم مؤثر بود . همزمان با تحصیل ، به کار در بازار تهران مشغول بود .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;پس ار انقلاب در سازمان تربیت بدنی و بعد از آن به آموزش و پرورش منتقل شد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او اهل ورزش بود و با ورزش پهلوانی شروع کرد . در والیبال و کشتی بی نظیر بود .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;مردانگی&amp;nbsp; و از خود گذشتگی با ابراهیم عجین بود . این خصوصیات اخلاقی ابراهیم ، باعث محبوبیت او بین دوستان و آشنایان ، شده بود .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;حماسه های او در مناطق جنگی و جبهه کاملاً مشهود بود .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;در والفجر مقدماتی در منطقه&amp;nbsp; فکه او و همراهانش در کانالی که بعداً به کانال کمیل مشهور شد به مدت پنج شبانه روز در محاصره بودند . ابراهیم چون دژ محکم کانال را سرپا و زنده نگه داشته بود. .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;سر انجام در 22 بهمن سال 1361 بعد از فرستادن بچه های باقی مانده در کانال به عقب ، جانانه در مقابل دشمن ایستادگی کرد و دشمن بعثی با ریختن حجم زیاد آتش ، ابراهیم را آسمانی کرد.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ابراهیم دوست داشت همچون حضرت صدیقه کبری گمنام بماند . خداوند متعال خواسته اش را اجابت نمود.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;***&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;برادر شهید :&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;در اولین روزهای اردیبهشت سال 1336 در خانه ای کوچک و مستأجری در حوالی میدان خراسان زندگی می کردیم که خداوند &amp;laquo;&amp;nbsp; ابراهیم &amp;raquo; را به ما عطا کرد . به همین علت خوشحالی و ذوق پدر در آن روزها خودنمایی می کرد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;پدر نام او را &amp;laquo; ابراهیم &amp;raquo; گذاشت تا همچون حضرت ابراهیم همیشه در حال نبرد با شیطان باشد و مظهر صبر و قهرمان توکل و توحید باشد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;وقتی محبت های پدر به ابراهیم برای آشنایان و اطرافیان باعث سؤال می شد ، پدر با آرامش خاصی می گفت : این پسر حالت عجیبی دارد من مطمئن هستم ابراهیم من ، بنده خوب خدا می شود .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;او فرزند پدری بود که اهل مسجد و هیئت بود و به رزق حلال بسیار اهمیت می داد.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;این مسئله به قدری مهم بود که ابراهیم بارها می گفت :&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;اگر پدرمان بچه های خوبی تربیت کرد ، به خاطر سختی هایی بود که به خاطر روزی حلال می کشید&amp;nbsp; .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:17px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;خاطره خواهر شهید از توجه ابراهیم به اهمیت نان حلال&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;اهمیت نان حلال از دید شهید ابراهیم هادی &quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/nan-halal-100-k.jpg&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;یادم هست که در همان سال های پایانی دبستان ابراهیم کاری کرد که پدر عصبانی شد و گفت : ابراهیم برو بیرون ، تا شب هم برنگرد . ابراهیم تا شب به خانه نیامد . همه خانواده ناراحت&amp;nbsp; بودند&amp;nbsp; که برای ناهار چه کرده است . اما روی حرف پدر حرفی نمی زدند .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;شب بود که ابراهیم برگشت . با ادب به همه سلام کرد . بلافاصله سؤال کردم : ناهار چیکار کردی داداش ؟!&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;پدر در حالی که هنوز ناراحت به نظر می رسید ،&amp;nbsp; اما منتظر جو اب ابراهیم بود .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ابراهیم خیلی آهسته گفت : تو کوچه راه می رفتم ، دیدم یه پیرزن کلی وسایل خریده ، نمی دونه چیکار کنه و چطوری ببره خونه . من هم رفتم کمک کردم . وسایل را تا منزلش بردم . پیرزن هم کلی تشکر کرد و یک سکه پنج ریالی به من داد . نمی خواستم بگیرم ولی خیلی اصرار کرد . من هم مطمئن بودم این پول حلاله ، چون براش زحمت کشیده بودم . ظهر با همان پول نان خریدم و خوردم .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;پدر وقتی ماجرا را شنید لبخندی از رضایت بر لبانش نقش بست . خوشحالی بود که پسرش به نان حلال اهمیت می دهد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;دوستی پدر با ابراهیم کاملاً واضح بود ولی دیری نپایید که ابراهیم طعم تلخ یتیمی را در یک غروب غم انگیز چشید که این مسأله برای او بسیار سخت بود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;شهید ابراهیم هادی و ورزش باستانی و پهلوانی &quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/sh-hadi-100-k.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ابراهیم و ورزش باستانی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:11px;&quot;&gt;جمعی از دوستان شهید&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;اوائل دوران دبیرستان بود که ابراهیم ، با ورزش باستانی آشنا شد و به زورخانه حاج حسن توکل می رفت .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;حاج حسن ، ورزش را با یک آیه قران شروع می کرد و بیشتر شب ها ابراهیم را می فرستاد داخل گود .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;از جمله کارهای مهم در این مجموعه ورزشی این بود که ؛ هر زمان ورزش بچه ها به اذان مغرب می رسید ، آنها ورزش را قطع می کردند و داخل همان گود زورخانه پشت سر حاج حسن نماز جماعت می خواندند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;فراموش نمی کنم یک بار بچه ها پس از ورزش در حال پوشیدن لباس و مشغول خداحافظی بودند . یک باره مردی سراسیمه وارد شد ! بچه خردسالی را نیز در بغل داشت .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;با رنگی پریده و با صدایی لرزان گفت : حاج حسن کمکم کن . بچه ام مریضه ، دکترا جوابش کردند . داره از دستم می ره . نفس شما حقه ، تو رو خدا دعا کنید . و بعد شروع به گریه کرد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ابراهیم بلند شد&amp;nbsp; و گفت : لباساتون رو عوض کنید و بیایید توی گود . خودش هم آمد وسط گود .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;آن شب ابراهیم در یک دور ورزش ، دعای توسل را با بچه ها زمزمه کرد . بعد هم از سوز دل برای آن کودک دعا کرد . آن مرد هم با بچه اش در گوشه ای نشسته بود و گریه می کرد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;دو هفته بعد حاج حسن بعد از ورزش گفت : بچه ها روز جمعه ناهار دعوت شدید ! با تعجب پرسیدم : کجا !؟&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;گفت بنده خدایی که با&amp;nbsp; بچه مریض آمده بود ، همان آقا دعوت کرده .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;بعد ادامه داد : الحمد لله مشکل بچه اش برطرف شده . دکتر هم گفته بچه ات خوب شده ، برای&amp;nbsp; همین ناهار دعوت کرده .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;برگشتم و ابراهیم را نگاه کردم . مثل کسی که چیزی نشنیده ، آماده رفتن می شد . اما من شک نداشتم ، دعای توسلی که ابراهیم با آن شور و حال عجیب خواند کار خودش را کرده بود .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;شهید هادی پهلوان دوران دفاع مقدس &quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/sh-hadi-pahlavan-101-k.jpg&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;پهلوان&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;راوی : حسین الله کرم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;با آن که ابراهیم معمولاً این روحیه را نداشت که قدرت خودش را به رخ دیگران بکشد اما بدن قوی ابراهیم یک بار قدرتش را نشان داد و آن زمانی بود که سید حسین تهامی قهرمان کشتی جهان و یکی از ارادتمندان حاج حسن به زورخانه آمده بود و با بچه ها ورزش می کرد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;هر چند مدتی بود که سید به مسابقات قهرمانی نمی رفت ، اما هنوز بدنی بسیار ورزیده و قوی داشت . بعد از پایان ورزش رو کرد به حاج حسن و گفت : حاجی ، کسی هست با من کشتی بگیره ؟&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;حاج حسن نگاهی به بچه ها کرد و گفت : ابراهیم&amp;nbsp; ، بعد هم اشاره کرد ؛ برو وسط گود .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;کشتی شروع شد . همه ما تماشا می کردیم . مدتی طولانی دو کشتی گیر در گیر بودند ، هیچ کدام زمین نخوردند . فشار زیادی به هر دو نفرشان آمد ، اما هیچ کدام نتوانست حریفش را مغلوب کند ، این کشتی پیروز نداشت .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;بعد از کشتی سید حسین بلند بلند می گفت : بارک الله ، بارک الله ، چه جوان شجاعی ، ماشاء الله پهلوان !&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;شهید ابراهیم هادی و والیبال یک نفره &quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/sh-hadi-100_-k.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;والیبال تک نفره&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;&amp;nbsp;ابراهیم علاوه بر کشتی در والیبال نیز تبّحر خاصی داشت .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;آقای داودی رئیس سازمان تربیت بدنی برای بازدید از مناطق جنگی به گیلان غرب آمدند . آنها با چند دستگاه مینی بوس آمده بودند . مقداری وسایل ورزشی هم با خود آورده بودند .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;آقای داودی به ابراهیم گفت : چند تا از بچه های هیأت والیبال تهران با ما هستند . نظرت برای برگزاری یک مسابقه چیه ؟&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ساعت سه عصر مسابقه شروع شد ، پنج نفر که سه نفرشان والیبالیست حرفه ای بودند یک طرف بودند ، ابراهیم به تنهایی در طرف مقابل . تعداد زیادی هم تماشگر بودند . ابراهیم طبق روال قبلی با پای برهنه و پاچه های بالا زده و زیر پیراهنی&amp;nbsp; &amp;nbsp;مقابل آن ها قرار گرفت . به قدری هم خوب بازی می کرد که کمتر کسی باور می کرد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;بازی آن ها یک نیمه بیشتر نداشت و با اختلاف ده امتیاز به نفع ابراهیم تمام شد . بعد هم&amp;nbsp;بچه های ورزشکار با ابراهیم عکس گرفتند . آن ها باورشان نمی شد یک رزمنده ساده ، مثل حرفه ای ترین ورزشکار ها بازی کند .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ابراهیم به جز والیبال در بسیاری از رشته های ورزشی مهارت داشت . در کوهنوردی یک ورزشکار کامل بود . تقریباً از سه سال قبل از پیروزی انقلاب تا ایام انقلاب هر هفته صبح های جمعه با چند نفر از بچه های زورخانه می رفتند تجریش . نماز صبح را در امام زاده صالح می خواندند، بعد هم به حالت دویدن از کوه بالا می رفتند . آنجا صبحانه می خوردند و بر می گشتند .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;فراموش نمی کنم ابراهیم ، مشغول تمرینات کشتی بود و می خواست پاهایش را قوی کند . از میدان دربند یکی از بچه ها را روی کول خود گذاشت و تا نزدیک آبشار دوقلو بالا برد !&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ابراهیم فوتبال را هم خیلی خوب بازی می کرد . در پینگ پنگ هم استاد بود و با دو دست و دو تا راکت بازی می کرد و کسی حریفش نبود .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;شهید هادی خوش تیپ و خوش استیل &quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/sh_-hadi_-khosh-tip-100-k.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;شهید هادی و شکستن نفس&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color:null;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:11px;&quot;&gt;راوی : جمعی از دوستان شهید&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;در باشگاه کشتی بودیم . آماده می شددیم برای تمرین . ابراهیم هم وارد شد . چند دقیقه بعد یکی دیگر از دوستان آمد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;تا وارد شد بی مقدمه گفت : ابرام جون ، تیپ و هیکلت خیلی جالب شده ! تو راه که می اومدی دو تا دختر پشت سرت بودند . مرتب داشتند از تو حرف می زدند ! بعد ادامه داد : شلوار و پیراهن شیک که پوشیدی ، ساک ورزشی هم که دست گرفتی . کاملاً مشخصه که ورزشکاری ! به ابراهیم نگاه کردم . رفته بود تو فکر . ناراحت شد ! انگار توقع چنین حرفی را نداشت .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;جلسه بعد رفتم برای ورزش . تا ابراهیم رو دیدم خنده ام گرفت ! پیراهن بلند پوشیده بود و شلوار گشاد ! به جای ساک ورزشی لباس ها را داخل کیسه پلاستیکی ریخته بود ! از آن روز به بعد این گونه به باشگاه می آمد ! بچه ها می گفتند : بابا تو دیگه چه جور آدمی هستی ؟!&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ابراهیم به حرف های آن ها اهمیت نمی داد . به دوستانش هم توصیه می کرد که : اگر ورزش برای خدا باشد ، می شه عبادت . اما اگه به هر نیت دیگه ای باشه ضرر می کنین .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;شهید هادی و تحصیل دروس حوزوی &quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/sh_-hadi_-hovzeh_-100-k.jpg&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;حوزه&amp;nbsp;&amp;nbsp;حاج آقا مجتهدی&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;سال های آخر ، قبل از انقلاب بود . ابراهیم به جز رفتن به بازار مشغول فعالیت دیگری بود . تقریباً کسی از آن&amp;nbsp; خبر نداشت . خودش هم چیزی نمی گفت . اما کاملاً رفتار و اخلاقش عوض شده بود .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ابراهیم خیلی معنوی تر شده بود . صبح ها یک پلاستیک مشکی دستش می گرفت و به سمت بازار می رفت . چند جلد کتاب داخل آن بود .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;یک روز با موتور از سر خیابان رد می شدم . ابراهیم را دیدم . پرسیدم : داش ابرام کجا می ری ؟!&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;گقت : می رم بازار .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;سوارش کردم ، بین راه گفتم : چند وقته این پلاستیک رو دستت می بینم چیه !؟ گفت : هیچی کتابه !&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;بین راه ، سر کوجه نائب السلطنه پیاده شد . خداحافظی کرد و رفت . تعجب کردم ، محل کار ابراهیم اینجا نبود . پس کجا می رفت ؟!&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;با کنجکاوی او را دنبال&amp;nbsp;کردم . تا اینکه رفت داخل یک مسجد ، من هم دنبالش رفتم . بعد در کنار تعدادی جوان نشست و کتابش را باز کرد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;فهمیدم دروس حوزوی می خونه ، از مسجد آمدم بیرون . از پیرمردی که رد می شد سؤال کردم : ببخشید ، اسم این مسجد چیه ؟ جواب داد : حوزه حاج آقا مجتهدی .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;با تعجب به اطراف نگاه کردم . فکر نمی کردم ابراهیم طلبه شده باشه .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;آنجا روی دیوار حدیثی از پیامبراکرم&amp;nbsp; صلی الله علیه و آله نوشته شده بود : &amp;laquo; آسمان ها و زمین و فرشتگان ، شب و روز برای سه دسته طلب آمرزش می کنند : علماء ، کسانی که به دنبال علم هستند و انسان های با سخاوت &amp;raquo; .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;شب وقتی از زورخانه بیرون می رفتم گفتم : داش ابرام حوزه می ری و به ما چیزی نمی گی ؟&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;&amp;nbsp;یک دفعه با تعجب برگشت و نگاهم کرد . فهمید دنبالش بودم . خیلی آهسته گفت :&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;آدم حیفِ عمرش رو فقط صرف خوردن و&amp;nbsp; خوابیدن بکنه . من طلبه رسمی نیستم . همین طوری برای استفاده می رم ، عصرها هم می رم بازار ولی فعلاً به کسی حرفی نزن .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;تا پیروزی انقلاب روال کار ابراهیم به این صورت بود . پس از پیروزی انقلاب آن قدر مشغولیت های ابراهیم زیاد شد که دیگر به کارهای قبلی نمی رسید .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;شهید هادی و برخورد صحیح با پسر و دختر جوان +پیوند الهی &quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/sh-hadi_-2-zovj-100-k.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;برخورد خوب ابراهیم با دختر و پسری که با هم دوست بودند&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;راوی : رضا هادی&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;عصر یکی از روزها بود . ابراهیم از سر کار به خانه می آمد . وقتی وارد کوچه شد برای یک لحظه نگاهش به پسر همسایه افتاد . با دختری جوان مشغول صحبت بود . پسر ، تا ابراهیم را دید بلافاصله از دختر خداحافظی کرد و رفت ! می خواست نگاهش به نگاه ابراهیم نیفتد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;چند روز بعد دوباره این ماجرا تکرار شد . این بار تا می خواست از دختر خداحافظی کند ، متوجه شد که ابراهیم در حال نزدیک شدن به آن هاست .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;دختر سریع به طرف دیگر کوچه رفت و ابراهیم در مقابل آن پسر قرار گرفت .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ابراهیم شروع کرد به سلام و علیک کردن و دست دادن . پسر ترسیده بود ، اما ابراهیم مثل همیشه لبخندی بر لب داشت . قبل از اینکه دستش را از دست او جدا کند با آرامش خاصی شروع به صحبت کرد و گفت : ببین ، تو کوچه و محله ما این چیز ها سابقه نداشته . من ، تو و خانواده ات رو کامل می شناسم ، تو اگه واقعاً این دختر رو می خوای من با پدرت صحبت می کنم که ...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;جوان پرید تو حرف ابراهیم و گفت : نه ، تو رو خدا به بابام چیزی نگو ، من اشتباه کردم ، غلط کردم ، ببخشید و ...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ابراهیم گفت : نه ! منظورم رو نفهمیدی ، ببین ، پدرت خونه بزرگی داره ، تو هم که تو مغازه مشغول کار هستی ، من امشب تو مسجد با پدرت صحبت می کنم . ان شاءالله بتونی با این دختر ازدواج کنی ، دیگه چی می خوای ؟&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;جوان که سرش را پایین انداخته بود&amp;nbsp; خیلی خجالت زده گفت : بابام اگه بفهمه خیلی عصبانی می شه .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ابراهیم جواب داد : پدرت با من ، حاجی رو من می شناسم ، آدم منطقی و خوبیه . جوان هم گفت : نمی دونم چی بگم&amp;nbsp; ، هر چی شما بگی . بعد هم خداحافظی کرد و رفت .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;شب بعد از نماز ، ابراهیم با پدر آن جوان صحبت کرد ولی در ابتدا با مخالفت او روبرو شد ابراهیم ولی او را متقاعد کرد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;فردای آن روز مادر ابراهیم با مادر آن جوان صحبت کرد و بعد هم با مادر دختر و بعد ...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;یک ماه از آن قضیه گذشت ، ابراهیم وقتی از بازار بر می گشت شب بود . آخر کوچه چراغانی شده بود . لبخند رضایت بر لبان ابراهیم نقش بست .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;این ازدواج هنوز پا برجاست و این زوج زندگی شان را مدیون برخورد خوب ابراهیم با این ماجرا می دانند .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;شهید هادی و جهش معنوی &quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/sh_-hadi_-gahesh-manawi-100-k.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;جهش معنوی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;راوی : جبار ستوده ، حسین اله کرم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;در زندگی بسیاری از بزرگان ترک گناهی بزرگ دیده می شود . این کار باعث رشد سریع آنان می گردد .این کنترل نفس بیشتر در شهوات جنسی است . حتی در مورد داستان حضرت یوسف علیه السلام&amp;nbsp; خداوند می فرماید : &amp;laquo; هر کس تقوا پیشه کند و ( در مقابل شهوت و هوس ) صبر کند ، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند . &amp;raquo; که نشان می دهد این یک قانون عمومی است و اختصاص به حضرت یوسف علیه السلام&amp;nbsp; ندارد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;از پیروزی انقلاب یک ماه گذشت . چهره و قامت ابراهیم بسیار جذاب تر شده بود . هر روز در حالی که کت و شلوار زیبائی می پوشید به محل کار می آمد . محل کار او در شمال تهران بود . یک روز متوجه شدم خیلی گرفته و ناراحت است ! کمتر حرف می زد ، تو حال خودش بود . به سراغش رفتم و با تعجب گفتم : &amp;laquo; داش ابرام چیزی شده ؟! گفت : نه ، چیز مهمی نیست . اما مشخص بود که مشکلی پیش آمده . گفتم اگه چیزی هست بگو ، شاید بتونم کمکت کنم . &amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;کمی سکوت کرد . به آرامی گفت : &amp;laquo; چند روزه که دختری بی حجاب ، توی این محله به من گیر داده ! گفته تا تو رو به دست نیارم ولت نمی کنم ! &amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;رفتم تو فکر ، بعد یک دفعه خندیدم ! ابراهیم با تعجب سرش را بلند کرد و پرسید : خنده داره؟! گفتم : داش ابرام ترسیدم فکر کردم چی شده !؟ بعد نگاهی به قد و بالای ابراهیم انداختم و گفتم : با این تیپ و قیافه که تو داری ، این اتفاق خیلی عجیب نیست ! گفت : یعنی به خاطر تیپ و قیافه ام این حرف رو زده . لبخندی زدم و گفتم : شک نکن !&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;روز بعد تا ابراهیم را دیدم خنده ام گرفت . با موهای تراشیده آمده بود محل کار ، بدون کت و شلوار ! فردای آن روز با پیراهن بلند به محل کار آمد ! با چهره ای ژولیده تر ، حتی با شلوار کردی و دمپائی آمده بود . ابراهیم این کار را مدتی ادامه داد . بالاخره از آن وسوسه شیطانی رها شد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; ***&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;ریز بینی و دقت عمل شهید هادی در برخورد با متهم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;ریزبینی و دقت نظر  شهید هادی در برخورد با متهم &quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/sh_-hadi-ریز-بیی_-100-k.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ریز بینی و دقت عمل در مسائل مختلف از ویژگی های ابراهیم بود . این مشخصه ، او را از دوستانش متمایز می کرد . فروردین 1358 بود . به همراه ابراهیم و بچه های کمیته به مأموریت رفتیم . خبر رسید ، فردی که قبل از انقلاب فعالیت نظامی داشته و مورد&amp;nbsp; تعقیب می باشد در یکی از مجتمع های آپارتمانی دیده شده . آدرس را در اختیار داشتیم . با دو دستگاه خودرو به داخل ساختمان معرفی شده رسیدیم .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;وارد آپارتمان مورد نظر شدیم . بدون درگیری شخص مظنون دستگیر شد . می خواستیم از ساختمان خارج شویم . جمعیت زیادی جمع شده بودند تا فرد مورد نظر رامشاهده نمایند . خیلی از آن ها ساکن همان ساختمان بودند . ناگهان ابراهیم به داخل آپارتمان برگشت و گفت : صبر کنید !&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;با تعجب پرسیدیم : چی شده!؟&amp;nbsp;&amp;nbsp;چیزی نگفت . فقط چفیه ای که به کمرش بسته بود را باز کرد . آن را به چهره مرد بازداشت شده بست . پرسیدم : ابرام چیکار می کنی!؟ در حالی که صورت او را می بست جواب داد : ما بر اساس یک تماس و خبر ، این آقا را بازداشت کردیم ، اگر آنچه گفتند درست نباشد آبرویش رفته و دیگر نمی تواند در این جا زندگی کند . همه مردم اینجا به چهره یک متهم به او نگا می کنند اما حالا ، دیگر کسی او را نمی شناسد . اگر فردا هم آزاد شود مشکلی پیش نمی آید .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;وقتی از ساختمان خارج شدیم کسی مظنون مورد نظر را نشناخت . به ریز بینی ابراهیم فکر می کردم . چقدر شخصیت و آبروی انسان ها در نظرش مهم بود .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;تاثیر کلام&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:10px;&quot;&gt;راوی : مهدی فریدوند&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;شهید هادی و تاثیر کلام &quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/sh_-hadi_-qran-100-k.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;اندکی پس از پیروزی انقلاب بود ، یکی از دوستان به من گفت : فردا با ابراهیم بروید سازمان تربیت بدنی ، آقای داودی ( رئیس سازمان ) با شما کار دارند !&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;فردا صبح آدرس گرفتیم و رفتیم سازمان . آقای داودی که معلم دوران دبیرستان ابراهیم بود خیلی ما را تحویل گرفت .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;بعد به همراه چند نفر دیگر وارد سالن شدیم . ایشان برای ما صحبت کرد و گفت : شما که افرادی ورزشکار و انقلابی هستید ،&amp;nbsp;&amp;nbsp;بیائید در سازمان و مسئولیت قبول کنید و ..&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ایشان به من و ابراهیم گفت : مسئولیت بازرسی سازمان را برای شما گذاشته ایم . ما هم با کمی صحبت قبول کردیم . از فردای آن روز کار ما شروع شد . هر جا که به مشکل برمی خورد یم با آقای داودی هماهنگ می کردیم .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;فراموش نمی کنم ، صبح یک روز ابراهیم وارد دفتر بازرسی شد و سئوال کرد : چیکار می کنی ؟&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;گفتم : هیچی ، دارم حکم انفصال از خدمت می زنم . پرسید : برای کی ؟!&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ادامه دادم : گزارش رسیده رئیس یکی از فدراسیون ها با قیافه خیلی زننده به محل&amp;nbsp; کار می یاد . برخوردهای خیلی نامناسب با کارمند ها خصوصاً خانم ها داره . حتی گفته اند مواضعی مخالف حرکت انقلاب داره . تازه همسرش هم حجاب نداره !&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;داشتم گزارش می نوشتم . گفتم : حتماً یک رونوشت برای شورای انقلاب می فرستیم .ابراهیم پرسید : می تونم گزارش رو ببینم ؟&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;گفتم&amp;nbsp; : بیا این گزارش ، این هم حکم انفصال از خدمت !&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;گزارش را با دقت نگاه کرد . بعد پرسید : خودت با این آقا صحبت کردی ؟&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;گفتم : نه ، لازم نیست ، همه می دونند چه جور آدمیه !&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;جواب داد : نشد دیگه ، مگه نشنیدی : فقط انسان درو غگو ، هر چه که می شنود تایید می کند !&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;گفتم : آخه بچه های همان فدراسیون خبر دادند ... پرید تو حرفم و گفت : آدرس منزل این آقا رو داری ؟ گفتم : بله هست .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ابراهیم ادامه داد : بیا امروز عصر بریم در خونه اش ، ببینیم این آقا کیه ، حرفش چیه !&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;من هم بعد از&amp;nbsp;چند لحظه سکوت گفتم : باشه . عصر بعد از اتمام کار آدرس را برداشتم و با موتور رفتیم .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;آدرس او بالاتر از پل سید خندان بود . داخل کوچه ها دنبال منزلش می گشتیم . همان موقع آن آقا از راه رسید . از روی عکسی که به گزارش چسبیده بود او را شناختم .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;اتومبیل بنز جلوی خانه ای ایستاد . خانمی که تقریباً بی حجاب بود پیاده شد و در را باز کرد . بعد همان شخص با ماشین وارد شد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;گفتم : دیدی آقا ابرام ! دیدی این بابا مشکل داره .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;گفت : باید صحبت کنیم . بعد قضاوت کن .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;موتور را بردم جلوی خانه و گذاشتم روی جک . ابراهیم زنگ خانه را زد . آقا که هنوز توی حیاط بود آمد جلوی در .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;مردی درشت هیکل بود. با ریش و سبیل تراشیده . با دیدن چهره ما دو نفر در محله خیلی تعجب کرد ! نگاهی به ما کرد و گفت : بفرمائید؟!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;با خودم گفتم : اگر من جای ابراهیم بودم حسابی حالش را می گرفتم . اما ابراهیم با آرامش همیشگی ، در حالی که لبخند می زد سلام کرد و گفت : ابراهیم هادی هستم و چند تا سئوال داشتم ، برای همین مزاحم شدم .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;آن آقا گفت : اسم شما خیلی آشناست ! همین چند روزه شنیدم ، فکر کنم تو سازمان بود . بازرسی سازمان ، درسته ؟&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ابراهیم خندید و گفت : بله .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;بنده خدا خیلی دست پاچه شد . مرتب اصرار می کرد بفرمائید داخل . ابراهیم گفت : خیلی ممنون&amp;nbsp; ، فقط چند دقیقه با شما کار داریم ومرخص می شویم .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ابراهیم شروع کرد به صحبت .&amp;nbsp; حدود یک ساعت مشغول بود ، اما گذشت زمان را اصلاً حس نمی کردیم .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ابراهیم از همه چیز برایش گفت . از هر موردی برایش مثال زد . می گفت : ببین دوست عزیز ، همسر شما برای خود شماست ، نه برای نمایش دادن جلوی دیگران ! می دانی چقدر از جوانان با دیدن همسر بی حجاب شما به گناه می افتند !&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;یا اینکه ، وقتی شما مسئول کارمند ها در اداره هستی نباید حرف های زشت یا شوخی های نامربوط ، آن هم با کارمند زن داشته باشید ! شما قبلاً توی رشته خودت قهرمان بودی ، اما قهرمان واقعی کسی است که جلوی کار غلط رو بگیره .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;بعد هم از انقلاب گفت و در پایان گفت : ببین عزیز من ، این&amp;nbsp; حکم انفصال از خدمت شماست .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;آقای رئیس یک دفعه جا خورد . آب دهانش را فرو داد . بعد با تعجب به ما نگاه کرد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ابراهیم لبخندی زد و نامه را پاره کرد ! بعد گفت : دوست عزیز به حرف های من فکر کن ! بعد خداحافظی کردیم و برگشتیم .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;از سر خیابان که رد شدیم نگاهی به عقب انداختم . آن آقا هنوز داخل خانه نرفته بود و به ما نگاه می کرد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;گفتم : آقا ابرام ، خیلی قشنگ حرف زدی ، روی من هم تاثیر گذاشت .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;خندید و گفت : ای بابا ما چیکاره ایم . فقط خدا ، همه اینها را خدا به زبانم انداخت .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;بعد ادامه داد : مطمئن باش چیزی مثل برخورد خوب روی آدم ها تاثیر ندارد . مگر نخوانده ای خدا در قرآن به پیامبرش می فرماید : اگر اخلاقت تند&amp;nbsp; ( و خشن ) بود ، همه از اطرافت می رفتند . پس لااقل باید رفتار پیامبر را یاد بگیریم .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;یکی دو ماه بعد ، از همان فدراسیون گزارش رسید ؛ جناب رئیس بسیار تغیییر کرد ! اخلاق و رفتارش در ادره خیلی عوض شده . حتی خانم این آقا با حجاب به محل کار مراجعه می کند !&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;ابراهیم را دیدم و گزارش را به دستش دادم . منتظر عکس العمل او بودم . بعد از خواندن گزارش گفت : خدا را شکر ، بعد هم بحث را عوض کرد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;اما من هیچ&amp;nbsp; شکی نداشتم که اخلاص ابراهیم تأثیر خودش را گذاشته بود . کلام خالصانه او آقای رئیس فدراسیون را متحول کرد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;رسیدگی به مردم - شهید ابراهیم هادی - جا سوییچی ماشین &quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/sh_-hadi_-souich_-101-k.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color:#8e44ad;&quot;&gt;رسیدگی به مردم پس از شهادت&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;جمعی از دوستان شهید&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;26 سال پس از شهادت ابراهیم گذشت . مطالب کتاب جمع آوری و آماده چاپ شد . یکی از نمازگزاران مسجد مرا صدا کرد&amp;nbsp; وگفت : برای مراسم یادمان آقا ابراهیم هر کاری داشته باشید ما در خدمتیم . با تعجب گفتم : شما شهید هادی رو می شناختید !؟ ایشون رو دیده بودید !؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;گفت : نه ، من تا پارسال که مراسم یادواره برگزار شد چیزی از شهید هادی نمی دونستم . اما آقا ابرام حق بزرگی گردن من داره !&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;برای رفتن عجله داشتم ، اما نزدیک تر آمدم . با تعجب پرسیدم : چه حقی !؟ گفت :در مراسم&amp;nbsp; پارسال جاسوئیچی عکس شهید هادی را توزیع کردید . من هم گرفتم و به سوئیچ ماشینم بستم . چند روز قبل ، با خانواده از مسافرت بر می گشتیم . در راه جلوی یک مهمان پذیر توقف کردیم .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;وقتی خواستیم سوار ماشین شویم با تعجب دیدم که سوئیچ را داخل ماشین جا گذاشتم ! درها قفل بود . به خانمم گفتم : کلید یدکی رو داری ؟ او هم گفت نه ، کیفم داخل ماشینه !&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;خیلی ناراحت شدم . هر کاری کردم در باز نشد . هوا خیلی سرد بود و راه طولانی .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;یک دفعه چشمم به عکس آقا ابراهیم افتاد . انگار از روی جا سوئیچی به من نگاه می کرد . من هم کمی نگاش کردم و گفتم : آقا ابرام ، من شنیدم تا&amp;nbsp; زنده بودی مشکل مردم رو حل می کردی . شهید هم که همیشه زنده است . بعد گفتم : خدایا به آبروی شهید هادی مشکلم رو حل کن .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;تو همین حال یک دفعه دستم داخل جیب کتم کردم . دسته کلید منزل را برداشتم ! ناخواسته یکی از کلید ها را داخل قفل دَر ماشین کردم . با یک تکان ، قفل باز شد .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;با خوشحالی وارد ماشین شدم و از خدا تشکر کردم&amp;nbsp;. بعد به عکس آقا ابرام خیره شدم و&amp;nbsp; گفتم : ممنونم ، ان شاءالله جبران کنم . هنوز حرکت نکرده بودم که خانمم پرسید : در ماشین با کدام کلید باز شد ؟ با تعجب گفتم : راست می گی ، با کدوم کلید باز شد ؟ پیاده شدم و یکی کی کلیدها را امتحان کردم . چند بار امتحان کردم&amp;nbsp; ، اما هیچکدام از کلیدها اصلاً وارد قفل نمی شد !! همین طور که ایستاده بودم نفس عمیقی کشیدم . گفتم : آقا ابرام ممنونم ، تو بعد از شهادت هم دنبال حل مشکلات مردمی .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;برگرفته از: کتاب &amp;laquo; سلام بر ابراهیم 1 &amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پیوندها : - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/Martyr-Ibrahim-Hadi-120-&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;شهید ابراهیم هادی &quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/sh_-hadi_-vo-40-k_-داستان-های-شهید-هادی.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size:14px;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/Martyr-Ibrahim-Hadi-120-&quot;&gt;شهید ابراهیم هادی -&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;.............................................................................................&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/Martyr-Ebrahim-Hadi-childrens-story-126&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;تصویر برای شهید هادی کودکانه &quot; src=&quot;/uploadfile/file_portal/site_10206_web/file_portal_end/صفحه-اصلی/کرامات-و-خاطرات-شهدا/editor/تاریخ-مهر-1403-/خاطرات-و-داستان-هایی-از-شهید-هادی-/sh-hadi___vo_-32_-k_-lin-000_-.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/Martyr-Ebrahim-Hadi-childrens-story-126&quot;&gt;داستان کودکانه شهید ابراهیم هادی&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87-&quot;&gt;1-&amp;nbsp; شهید ابراهیم هادی - معلم نمونه&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/yunir/9zc33e&quot;&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/yunir/9zc33e&quot;&gt;2- شهید ابراهیم هادی&amp;nbsp; - پهلوان&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/yunir/zz5gu7&quot;&gt;3- شهید ابراهیم هادی - برخورد با دزد موتور&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/shahid-Ebrahim-Hadi-children-112&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/yunir/ypjrte&quot;&gt;4- شهید ابراهیم هادی - چرا ابراهیم هادی&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/yunir/68l58e&quot;&gt;5- شهید ابراهیم هادی - محبت پدر&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/yunir/je3bi1&quot;&gt;6- شهید ابراهیم هادی - مجلس حضرت زهرا &lt;span style=&quot;font-size:9px;&quot;&gt;سلام الله علیها&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot;&gt;7- شهید ابراهیم هادی -&amp;nbsp; سرباز عراقی : اَنت ابراهیم هادی&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/yunir/8kujjb&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot;&gt;8- شهید ابراهیم هادی - نماز اول وقت&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;9-&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/shahid-Ebrahim-Hadi-children-112&quot;&gt;داستان برخورد خوب شهید ابراهیم هادی با دزد- برای کودکان&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/shahid-Ebrahim-Hadi-111&quot;&gt;10- شهید ابراهیم هادی - از تولد تا شهادت&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/e59y38&quot;&gt;11-ماجرای شهید ابراهیم هادی و دخترانی که او را دنبال می کردند . کودکان 113&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-&quot;&gt;12-مهربانی و رفتار خوب شهید حاج قاسم سلیمانی با کودکان&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/Martyr-Ibrahim-Hadi-effect-words-121&quot;&gt;13-شهید ابراهیم هادی -تاثیر کلام&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/Ebrahim-Hadi-Azan-122&quot;&gt;14-&amp;nbsp;شهید ابراهیم هادی - معجزه اذان&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/shahid-hadi-mahzar-bozorgan-124&quot;&gt;15 -&amp;nbsp;شهید ابراهیم هادی - محضر بزرگان&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/-shahid-Hadi-shookh-tabii-125&quot;&gt;16-&amp;nbsp;شهید ابراهیم هادی - شوخ طبعی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/Martyr-Ibrahim-Hadi-Betting-129-&quot;&gt;17 -شهید ابراهیم هادی - شرط بندی&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;18-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/Martyr-Ibrahim-Hadi-prayer-130&quot;&gt;داستان کودکانه شهید ابراهیم هادی - دعا&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/Martyr-Ibrahim-Hadi-Ziarat-133&quot;&gt;19- شهید ابراهیم هادی - زیارت&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;https://shahidoshahed.ir/Martyr-Ibrahim-Hadi-Naranjak-134&quot;&gt;20- شهید ابراهیم هادی -نارنجک&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;



</description>
                            <pubDate>Sat, 13 Apr 2024 22:39:04 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/ingid_713798-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کرامات و خاطرات شهدا </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  نجات کردستان عراق توسط شهید حاج قاسم سلیمانی . - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_685794-utab</link>
<description>
  نجات کردستان عراق توسط شهید حاج قاسم سلیمانی .
    <br />

اربیل در سراشیبی سقوط قرار گرفته بود ، مسعود بارزانی بعد از پاسخ رد آمریکایی ها و عربستانی ها ، نا امیدانه با مقامات ایران تماس می گیرد و صراحتا اعلام می کند اربیل در حال سقوط است اگر نمی توانید کمک کنید شهر را تخلیه کنیم .


</description>
                            <pubDate>Tue, 09 Jan 2024 18:37:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_685794-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  حاج قاسم سلیمانی خطاب به سید حسن نصرالله :  صد و بیست فرمانده می خواهم .  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_686437-utab</link>
<description>
  حاج قاسم سلیمانی خطاب به سید حسن نصرالله :  صد و بیست فرمانده می خواهم . 
    <br />

وقتی داعش به عراق حمله کرد و بر بعضی استان های عراق مسلط شد ، مشخص شد اوضاع عراق خیلی سخت است . ارتش عراق به دلیل فروپاشی هایی که رخ داده بود ، آمادگی لازم را نداشت من از بعضی مسئولان عراق شنیدم که بسیاری از انبارهای سلاح ومهمات و گلوله هایی که بتوان از آن استفاده کرد خالی است ...


</description>
                            <pubDate>Thu, 11 Jan 2024 01:00:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_686437-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید سلیمانی استراتژیست تمام عیار . - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_687922-utab</link>
<description>
  شهید سلیمانی استراتژیست تمام عیار .
    <br />

حاج قاسم در زمینه ی جنگ های پارتیزانی و نامنظم و درک صحیح از شرایط منطقه یک نظریه پرداز و استراتژیست تمام عیار بود .بارها در موارد خاص ایشان تحلیلاتی ارائه می داد که محقق می شدو به وقوع می پیوست ؛ و من چون از نزدیک با ایشان ارتباط داشتم ، مطمئن بودم که حاجی از هیچ سیستم ستادی تحلیل نمی گرفت و هر چه می گفت، تحلیل شخص خودش بود. همواره برای من سئوال بود و هنوز هم هست که حاجی چطور این نظریه های درست را ارائه می داد و چطور این قدر به خوبی محاسبه می کرد. 


</description>
                            <pubDate>Sun, 14 Jan 2024 02:35:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_687922-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید همت و حضور او در دنیای ما پس از شهادت . - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_688605-utab</link>
<description>
  شهید همت و حضور او در دنیای ما پس از شهادت .
    <br />

شهید ابراهیم همت ، سردار بزرگوار اسلام از سرداران شناخته شده جبهه اسلام است ،  ابراهیم، هدیه حضرت زهرا سلام الله علیها در کربلا می باشد. 


</description>
                            <pubDate>Mon, 15 Jan 2024 23:51:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_688605-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید سید مرتضی دادگر - شهیدی که قرض مرا ادا کرد. - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_690068-utab</link>
<description>
  شهید سید مرتضی دادگر - شهیدی که قرض مرا ادا کرد.
    <br />

معلم شهید سید مرتضی دادگر متولد 22 دی ماه 1345 بود. او ده روز قبل از شهادتش گفته بود  « دوست دارم روز تولدم به عملیات بروم » ...


</description>
                            <pubDate>Fri, 19 Jan 2024 00:26:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_690068-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید سید مهدی اسلامی خواه - احترام به مادر  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_691971-utab</link>
<description>
  شهید سید مهدی اسلامی خواه - احترام به مادر 
    <br />

برادرم شهید سید مهدی اسلامی خواه را برای مادرم احترام ویژه ای قائل بود بطوری که هیچ وقت ندیدم جلو مادرم پایش را دراز کند .


</description>
                            <pubDate>Wed, 24 Jan 2024 02:18:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_691971-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید محمد حسن نظر نژاد معروف به بابا نظر و نوید آزادی اسیر  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_692604-utab</link>
<description>
  شهید محمد حسن نظر نژاد معروف به بابا نظر و نوید آزادی اسیر 
    <br />

همسر ایشان : یک هفته پیش از رفتن همسرم به دلم بد  افتاد و مدام گریه می کردم. به همسرم گقتم نمی دانم هواپیملیت می خواهد سقوط کند ، یا ...


</description>
                            <pubDate>Fri, 26 Jan 2024 18:07:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_692604-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی - محبت پدر  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_693560-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی - محبت پدر 
    <br />

پدرمان نام پیامبری را بر او نهاد که مظهر صبر و قهرمان توکل و توحید بود. این اسم واقعا برازنده او بود .


</description>
                            <pubDate>Tue, 30 Jan 2024 05:20:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_693560-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی - چرا ابراهیم هادی ؟ - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_694510-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی - چرا ابراهیم هادی ؟
    <br />

من که از عظمت روحی و بزرگواری شیخ حسین زاهد بسیار شنیده بودم با دقت تمام به سخنانش گوش می کردم ...


</description>
                            <pubDate>Fri, 02 Feb 2024 05:18:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_694510-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  برخورد شهید ایراهیم هادی و دزد موتور  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_694634-utab</link>
<description>
  برخورد شهید ایراهیم هادی و دزد موتور 
    <br />

بگیریدش ...دزد ... دزد...!  بعد هم سریع دوید دم در. یکی از بچه های محل لگدی به موتور زد . دزد با موتور نقش زمین شد ..


</description>
                            <pubDate>Fri, 02 Feb 2024 15:04:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_694634-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید حاج محمد طاهری - باز شدن چشم برزخی فرزند شهید  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_694861-utab</link>
<description>
  شهید حاج محمد طاهری - باز شدن چشم برزخی فرزند شهید 
    <br />

آقای پیروی می گفت : « در آن روزهایی که تازه به هوش آمده بودی ، وقتی کسی به بیمارستان و ملاقات می آمد به دو صورت برخورد می کردی ! با دیدن برخی ها ...


</description>
                            <pubDate>Sat, 03 Feb 2024 03:47:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_694861-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید عباس بابایی - هرگز مردی به بزرگی او ندیده ام .  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_695119-utab</link>
<description>
  شهید عباس بابایی - هرگز مردی به بزرگی او ندیده ام . 
    <br />

به دلیل مشکلاتی که در زندگی  داشتم؛  بارها پیش آمده بود که هنگام بازگشت از مرخصی چند روزی دیرتر از موعد مقرر سر خدمت حاضر شوم ...


</description>
                            <pubDate>Sun, 04 Feb 2024 05:28:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_695119-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید حسین صافی خردسال ترین شهید استان بوشهر  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_696086-utab</link>
<description>
  شهید حسین صافی خردسال ترین شهید استان بوشهر 
    <br />

شهید صافی در سن هشت سالگی قران را به طور کامل تلاوت می‌نمود.


</description>
                            <pubDate>Tue, 06 Feb 2024 00:13:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_696086-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید احمد رضوانی زاده - وصیت نامه - این زندگی چند روزه را بر زندگی ابدی ترجیح ندهید . - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_696090-utab</link>
<description>
  شهید احمد رضوانی زاده - وصیت نامه - این زندگی چند روزه را بر زندگی ابدی ترجیح ندهید .
    <br />

یا وقت آن نرسیده که قلب های خود را با نور اسلام روشنی بخشید؟ &lt;/br&gt;آیا هنوز وقت آن نرسیده که قلب های خود را  با آب توبه بشویید 


</description>
                            <pubDate>Tue, 06 Feb 2024 00:45:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_696090-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید بابایی و شهید آیت اله  صدوقی  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_696100-utab</link>
<description>
  شهید بابایی و شهید آیت اله  صدوقی 
    <br />

بین مرحوم آیت الله صدوقی و شهید بابایی علاقه ای دو جانبه بود ؛ به طوری که در زمان حیات آیت الله صدوقی ، عباس پیوسته به دیدار ایشان می رفت و پس از شهادت نیز هر گاه فرصت می کرد بر مزار آن شهید حاضر می شد . 


</description>
                            <pubDate>Tue, 06 Feb 2024 01:55:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_696100-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید مصطفی ردانی پوز - عدم نگاه به نامحرم  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_696931-utab</link>
<description>
  شهید مصطفی ردانی پوز - عدم نگاه به نامحرم 
    <br />

سال ها بود که گرفتار مشکلات مختلف در زندگی شخصی بودم. رابطه من با همسرم خوب بود ، اما مطلوب نبود . 


</description>
                            <pubDate>Thu, 08 Feb 2024 04:07:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_696931-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  خاطراتی از شهید محمود کاوه - ترس ضد انقلاب از محمود کاوه - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_697091-utab</link>
<description>
  خاطراتی از شهید محمود کاوه - ترس ضد انقلاب از محمود کاوه
    <br />

ضد انقلابی که مدت ها بود هر روز یا یک در میان به نیروهای ما کمین می زد، بعد از این حرکت دست از پا خطا نکرد و آرامش خوبی ...


</description>
                            <pubDate>Fri, 09 Feb 2024 00:12:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_697091-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید سلیمانی و حق الناس - حق الناس در کتاب  نسیمی از ملکوت  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_697276-utab</link>
<description>
  شهید سلیمانی و حق الناس - حق الناس در کتاب  نسیمی از ملکوت 
    <br />

بی شک همه ما شنیده ایم و می دانیم که حق الناس موضوعی مهم است به خصوص در مرام و سیره شهدا و توجه خاص آنها به این  مسأله و  این که حق الناس در سرنوشت دنیوی و اخروی ما بسیار تاثیر گذار می باشد.


</description>
                            <pubDate>Fri, 09 Feb 2024 15:48:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_697276-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید احمد رضوانی - مناجات - خدایا تو آن چنان پرده پوشی می کنی که من شرمسار گشته ام  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_697780-utab</link>
<description>
  شهید احمد رضوانی - مناجات - خدایا تو آن چنان پرده پوشی می کنی که من شرمسار گشته ام 
    <br />

خدایا تو آن چنان پرده پوشی می‌کنی که من شرمنده و شرمسار گشته ام به طوری که شرمندگی جلو تو از شرمندگی جلو مردم سنگین تر است .


</description>
                            <pubDate>Sun, 11 Feb 2024 20:42:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_697780-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید هادی و جهش معنوی  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_697787-utab</link>
<description>
  شهید هادی و جهش معنوی 
    <br />

هر کس تقوا پیشه کند و ( در مقابل شهوت و هوس ) صبر و مقاومت نماید ، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند 


</description>
                            <pubDate>Sun, 11 Feb 2024 22:08:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_697787-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی و مجلس حضرت زهرا سلام الله علیها  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_698428-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی و مجلس حضرت زهرا سلام الله علیها 
    <br />

شهید ابراهیم هادی : « آدم وقتی به جلسه حضرت زهرا علیها سلام وارد می شه باید حضور ایشان را حس کنه . چون متعلق به حضرت است ..» 


</description>
                            <pubDate>Wed, 14 Feb 2024 16:32:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_698428-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید سید مهدی یحیوی و شفای مریض  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_698454-utab</link>
<description>
  شهید سید مهدی یحیوی و شفای مریض 
    <br />

یک شب در خواب دیدم قبرشان باز است و صورت ایشان کاملاُ خیس شده به طوری که ...


</description>
                            <pubDate>Wed, 14 Feb 2024 19:10:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_698454-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید احمد رضوانی - خشوع قلب - آیا وقت آن نرسیده که قلب های خود را خاشع کنید با یاد خدا ؟  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_698644-utab</link>
<description>
  شهید احمد رضوانی - خشوع قلب - آیا وقت آن نرسیده که قلب های خود را خاشع کنید با یاد خدا ؟ 
    <br />

شهید احمد رضوانی - خشوع قلب - آیا وقت آن نرسیده که قلب های خود را خاشع کنید با یاد خدا ؟ 


</description>
                            <pubDate>Thu, 15 Feb 2024 05:07:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_698644-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید بابایی و برخورد با سرباز ناشناس - بدون خداحافظی پا به فرار گذاشت  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_698677-utab</link>
<description>
  شهید بابایی و برخورد با سرباز ناشناس - بدون خداحافظی پا به فرار گذاشت 
    <br />

داداش سربازی ؟ او گفت : بله . سرباز در حالی که با دستش بر روی پای شهید بابایی می زد ، گفت :...


</description>
                            <pubDate>Thu, 15 Feb 2024 14:54:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_698677-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  « شهادت بزرگ» -  سفر خداحافظی شهید حاج قاسم سلیمانی -  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_698999-utab</link>
<description>
  « شهادت بزرگ» -  سفر خداحافظی شهید حاج قاسم سلیمانی - 
    <br />

با صدای زنگ تلفن جا خوردم . نگاهی به ساعت انداختم . چهار و نیم صبح بود .بیش از یک ساعت به اذان صبح مانده بود . صدای زنگ تلفن در آن ساعت نگران کننده است ...


</description>
                            <pubDate>Sat, 17 Feb 2024 16:08:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_698999-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید 21 ساله رضا نادری - شهیدی که در روز تولد امام رئوف به دنیا آمد. - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_699113-utab</link>
<description>
  شهید 21 ساله رضا نادری - شهیدی که در روز تولد امام رئوف به دنیا آمد.
    <br />

هم نام امام رضا علیه السلام بود ، اصالتا خراسانی بود .  روز جمع آوری خاطرات او ، روز تولد امام رئوف بود . 


</description>
                            <pubDate>Sun, 18 Feb 2024 16:32:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_699113-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  خاطره ی همسر شهید محمود کاوه از ازدواج با او -  محمود کاوه : من مرد جنگم  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_699433-utab</link>
<description>
  خاطره ی همسر شهید محمود کاوه از ازدواج با او -  محمود کاوه : من مرد جنگم 
    <br />

یکی از روزهای اردیبهشت 1362 آمدند برای خواستگاری .قرار بود آن روز ساعت چهار از محل کار به خانه بیایم . همان روز به روستای «بُقْمِچ »رفته بودم . از قضا در بین راه ماشین دچار مشکل شد ...


</description>
                            <pubDate>Mon, 19 Feb 2024 16:43:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_699433-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید حسن طاهری - عنایت شهید به مرد همسایه ای که به تشییع کنندگان  آب می داد. - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_699435-utab</link>
<description>
  شهید حسن طاهری - عنایت شهید به مرد همسایه ای که به تشییع کنندگان  آب می داد.
    <br />

 آدم ها بر دو گونه اند :&lt;/br&gt; آنانی که با عقل شان می زیند &lt;/br&gt; و دیگرانی که زیستن شان با دل است ، &lt;/br&gt;چه بسیارند آنان و چه قلیل اند اینان ، چه سهل است آن گونه زیستن و چه دشوار است این گونه بودن .


</description>
                            <pubDate>Mon, 19 Feb 2024 17:07:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_699435-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی - پهلوان  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_699456-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی - پهلوان 
    <br />

سید حسین طحامی ( کشتی گیر قهرمان جهان ) به زورخانه ما آمده بود و با بچه ها ورزش می کرد . هر چند مدتی بود که سید به مسابقت قهرمانی نمی رفت اما 


</description>
                            <pubDate>Mon, 19 Feb 2024 21:15:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_699456-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی - معلم نمونه  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_699515-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی - معلم نمونه 
    <br />

به تنها چیزی که فکر نمی کرد مادیات بود می گفت : روزی را خدا می رساند . برکت پول مهم است 


</description>
                            <pubDate>Tue, 20 Feb 2024 00:48:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_699515-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید محسن حججی  ،احترام به حضرت زهرا سلام اله علیها و ذریّه آن حضرت . - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_700075-utab</link>
<description>
  شهید محسن حججی  ،احترام به حضرت زهرا سلام اله علیها و ذریّه آن حضرت .
    <br />

تیپ و قیافه مان با هم خیلی ها  فرق داشت . من از این آدم های لارج و سوپر دو لوکس بودم و او از این حزب اللّهی های حرص در آر .


</description>
                            <pubDate>Thu, 22 Feb 2024 18:55:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_700075-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهیداحمد رضوانی - نمی شود گفت من خدایی شده ام اما ..... - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_700079-utab</link>
<description>
  شهیداحمد رضوانی - نمی شود گفت من خدایی شده ام اما .....
    <br />

نمی شود گفت من خدایی شده ام اما خون دل نخوردزجر نکشید....


</description>
                            <pubDate>Thu, 22 Feb 2024 20:06:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_700079-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید حججی و تصویر شهید حاج احمد کاظمی  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_700645-utab</link>
<description>
  شهید حججی و تصویر شهید حاج احمد کاظمی 
    <br />

گفت: «  مثلاً عکس شهید کاظمی . » با گوشه ی لبم لبخندی زدم که یعنی ولمان کن بابا ، عکس شهید دیگه چه صیغه ای بود ...


</description>
                            <pubDate>Sun, 25 Feb 2024 00:32:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_700645-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  خاطراتی از شهید محمود کاوه - شکست طلسم شب و نا امنی جاده های کردستان . - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_700795-utab</link>
<description>
  خاطراتی از شهید محمود کاوه - شکست طلسم شب و نا امنی جاده های کردستان .
    <br />

تیپ شهدا تا سال 62 تقریبا همه جاده های  منطقه را گرفته بود . جاده « پیرانشهر - سردشت » ، جاده ... اما این جاده ها فقط در روز امنیت داشتند و از ساعت 4 عصر ف تامین ها برداشته می شد و جاده حساب و کتاب نداشت ...


</description>
                            <pubDate>Sun, 25 Feb 2024 22:02:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_700795-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  زندگینامه شهید آیت الله سید ابراهیم رئیسی - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_732277-utab</link>
<description>
  زندگینامه شهید آیت الله سید ابراهیم رئیسی
    <br />
آیت الله رئیسی در زمان ریاست‌جمهوری خود، هرلحظه برای پیشرفت و آبادانی کشور تلاش کرد.در این مقاله،با زندگینامه‌ شهید بلندمرتبه بیشتر آشنا می شویم.
آیت الله رئیسی، شهید عزیزی است که در حین انجام خدمت به مردم، جان عزیزش را در کمان گذاشت و در جهت آبادانی ایران فدا کرد. رئیس جمهور شهید، آیت الله رئیسی، بی‌شک یکی از چهره‌های درخشان در عرصه‌ی تاریخی و سیاسی کشور بوده است. شخصی که تمام زندگی‌اش، سراسر درس و پند تلقی می‌شود. در ادامه‌ی این مقاله، قرار است شما را با زندگینامه‌ی این شهید بلندمرتبه بیشتر آشنا کنیم. پس با ما همراه باشید.


</description>
                            <pubDate>Wed, 05 Jun 2024 01:19:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_732277-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ترور ،  ابراهیم باقری  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_773860-utab</link>
<description>
  شهید ترور ،  ابراهیم باقری 
    <br />

وقتی رسیدیم بالای سر شهید، انگار یکی او را به سمت قبله کرده بود، چند پرنده سپیده صبح آمده بودند بالای سر شهید و بی‌قراری می‌کردند،


</description>
                            <pubDate>Thu, 10 Oct 2024 14:22:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_773860-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  زندگی نامه شهید  ابراهیم باقری  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_774456-utab</link>
<description>
  زندگی نامه شهید  ابراهیم باقری 
    <br />

همیشه سر نماز برایش دعا می کردم که عاقبت بخیر بشود . درست هفت ماه قبل از شهادتش ، یک شب در عالم رؤیا دیدم ابراهیم در منزل خودمان به کمر خوابیده در حالی که او را نگاه می کردم . &lt;/br&gt;&lt;/br&gt;یک دفعه دیدم مرد بلند قامتی با عبا و عمامه مشکی وارد خانه شد و نشست .


</description>
                            <pubDate>Sun, 13 Oct 2024 00:11:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_774456-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  زندگی نامه شهید سید مرتضی دادگر  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_782819-utab</link>
<description>
  زندگی نامه شهید سید مرتضی دادگر 
    <br />

در جیهه روز به روز متوجه می شدیم که به ایمان و اعتقاد شهید سید مرتضی دادگر افزوده می گردد. &lt;/br&gt;&lt;/br&gt;او انسانی پاک و والامقام و مؤمن از سلاله حضرت زهرا سلام الله علیها  بود . و به همین خاطر همرزمان و فرماندهان خیلی او را دوست داشتند.


</description>
                            <pubDate>Mon, 11 Nov 2024 03:41:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_782819-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهیده معصومه کرباسی  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_790001-utab</link>
<description>
  شهیده معصومه کرباسی 
    <br />

شهیده  معصومه کرباسی در دانشگاه شیراز با همکلاسی خود « رضا عواضه » آشنا و در سال 1382 با او ازدواج کرد . پس از ازدواج در سال 1383 به همراه همسرش راهی لبنان شده  و در آن جا  به حزب الله لبنان پیوست . 


</description>
                            <pubDate>Fri, 06 Dec 2024 17:53:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_790001-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  فرزندان شهیده معصومه کرباسی + تصاویر  - شهدا و خاطرات آ نها  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_796335-utab</link>
<description>
  فرزندان شهیده معصومه کرباسی + تصاویر 
    <br />

نام  فرزندان شهیده معصومه کرباسی &lt;/br&gt;&lt;/br&gt;حاصل ازدواج شهیده معصومه کرباسی وشهید  رضا عواضه پنج فرزند  می باشد  ، سه پسر و دو دختر که نام های آنها به ترتیب عبارتند از : 


</description>
                            <pubDate>Mon, 30 Dec 2024 15:12:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_796335-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهدا و خاطرات آ نها  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  حسن علی اصفهانی ( نخودکی ) - علما و بزرگان  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_692265-utab</link>
<description>
  حسن علی اصفهانی ( نخودکی )
    <br />

    ایشان در سال 1279 ( 1258 هجری شمسی )  هجری قمری در اصفهان و در محله معروف به جهانباره که گویند میهمانسرای سلطان سنجر بوده است ، به دنیا آمد.


</description>
                            <pubDate>Thu, 25 Jan 2024 03:13:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_692265-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>علما و بزرگان  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی - حلال مشکلات  - شهید ابراهیم هادی  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_701485-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی - حلال مشکلات 
    <br />

از جبهه بر می گشتم . وقتی رسیدم میدان خراسان دیگر هیچ پولی همراهم نبود . به سمت خانه در حرکت بودم . اما مشغول فکر ؛ الان برسم خانه همسرم و بجه هایم از من پول می خواهند .


</description>
                            <pubDate>Tue, 27 Feb 2024 00:50:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_701485-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهید ابراهیم هادی  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی و نماز اول وقت  - شهید ابراهیم هادی  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_703836-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی و نماز اول وقت 
    <br />

مصداق این حدیث بود که امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند :  هر که به مسجد رفت و آمد کند از موارد زیر بهره می گیرد : « برادری که در راه خدا با او رفاقت کند ، علمی تازه ، رحمتی که در انتظارش بوده و ...


</description>
                            <pubDate>Thu, 07 Mar 2024 05:25:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_703836-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهید ابراهیم هادی  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی و حوزه حاج آقا مجتهدی  - شهید ابراهیم هادی  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_713663-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی و حوزه حاج آقا مجتهدی 
    <br />

سوارش کردم ، بین راه گفتم : چند وقته این پلاستیک رو دستت می بینم چیه !؟ گفت : هیچی کتابه ! &lt;/br&gt;&lt;/br&gt;بین راه ، سر کوجه نائب السلطنه پیاده شد . خداحافظی کرد و رفت . تعجب کردم ، محل کار ابراهیم اینجا نبود . پس کجا می رفت ؟! 


</description>
                            <pubDate>Sat, 13 Apr 2024 14:06:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_713663-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهید ابراهیم هادی  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی - بازی والیبال در مدرسه  - شهید ابراهیم هادی  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_719103-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی - بازی والیبال در مدرسه 
    <br />

خنده ام گرفت . من با تیم ملی والیبال به مسابقات جهانی رفته بودم . خودم را صاحب سبک می دانستم . &lt;/br&gt;&lt;/br&gt;حالا این آقا می خواد ...! گفتم باشه . توی دلم گفتم : ضعیف بازی می کنم تا ضایع نشه ! &lt;/br&gt;&lt;/br&gt;سرویس اول را زد . آن قدر محکم بود که نتوانستم بگیرم ! دومی ، سومی ، و ... رنگ چهره ام پریده بود . &lt;/br&gt;&lt;/br&gt;جلوی دانش آموزان کم آوردم ! 


</description>
                            <pubDate>Tue, 30 Apr 2024 16:17:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_719103-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهید ابراهیم هادی  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی - اَنتَ ابراهیم هادی  - شهید ابراهیم هادی  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_732933-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی - اَنتَ ابراهیم هادی 
    <br />

از گوشه ای نگاه کردم . درست فهمیده بودم در زیر نور ماه کاملاً مشخص بود . یک عراقی در حالی که کسی را بر دوش حمل می کرد به ما نزدیک می شد !  &lt;/br&gt;&lt;/br&gt;خیلی آهسته ابراهیم را صدا زدم . اطراف را خوب نگاه کردم  . کسی غیر از آن عراقی نبود ! 


</description>
                            <pubDate>Fri, 07 Jun 2024 02:12:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_732933-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهید ابراهیم هادی  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی، از تولد تا شهادت - شهید ابراهیم هادی  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_741358-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی، از تولد تا شهادت
    <br />
شهید ابراهیم هادی، یکی از شهدای بزرگواری است که شجاعت بی‌ مثال و توکل خالصانه‌ اش، از او اسطوره‌ای به یادماندنی ساخته است.
شهید ابراهیم هادی، یکی از شهدای بزرگواری است که شجاعت بی‌مثال و توکل خالصانه‌اش، از او اسطوره‌ای به یادماندنی ساخته است. کسی که بخاطر ارادتش به حضرت زهرا، آرزو داشت مثل ایشان گمنام از دنیا برود. هرچند در آخر هم به آرزویش رسید و چون بانوی دو عالم، حضرت زهرا(س)، غریبانه به درجه‌ی رفیع شهادت رسید. در ادامه‌ی این مقاله، قرار است که درمورد زندگی نامه شهید ابراهیم هادی بیشتر بخوانیم. پس با ما همراه باشید. 


</description>
                            <pubDate>Thu, 04 Jul 2024 04:50:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_741358-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهید ابراهیم هادی  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی + زندگی نامه  - شهید ابراهیم هادی  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_748320-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی + زندگی نامه 
    <br />

شهید ابراهیم هادی از شهدای جاویدالاثر و برجسته دفاع مقدس است. وی از کودکی اهل ورزش بوده و درس پهلوانی و شجاعت را در گود زورخانه آموخته بود.


</description>
                            <pubDate>Thu, 25 Jul 2024 00:32:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_748320-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهید ابراهیم هادی  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی  - شهید ابراهیم هادی  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_763035-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی 
    <br />

مکثی کرد و گفت : ماشاء الله وسط میدان افتاد ، نزدیک سنگر عراقی ها . اما وقتی سراغش رفتم آنجا نبود ! کمی عقب تر پیدایش کردم ، دور از دید دشمن . در مکانی امن ! نشسته یود منتظر من . 


</description>
                            <pubDate>Mon, 09 Sep 2024 01:19:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_763035-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهید ابراهیم هادی  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی -تاثیر کلام  - شهید ابراهیم هادی  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_764077-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی -تاثیر کلام 
    <br />

گفتم  : بیا این گزارش ، این هم حکم انفصال از خدمت ! &lt;/br&gt;گزارش را با دقت نگاه کرد . بعد پرسید : خودت با این آقا صحبت کردی ؟ &lt;/br&gt;گفتم : نه ، لازم نیست ، همه می دونند چه جور آدمیه ! &lt;/br&gt;&lt;/br&gt;جواب داد : نشد دیگه ، مگه نشنیدی : فقط انسان درو غگو ، هر چه که می شنود تایید می کند ! 


</description>
                            <pubDate>Thu, 12 Sep 2024 14:34:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_764077-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهید ابراهیم هادی  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی - معجزه اذان  - شهید ابراهیم هادی  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_765152-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی - معجزه اذان 
    <br />

مثل آد مهاي گيج و منگ به حر فهاي فرمانده عراقي گوش مي کردم. هيچ حرفي نمي توانستم بزنم، بعد از مدتي سکوت گفتم:آره، زنده است. با هم ازسنگر خارج شديم. رفتيم پيش ابراهيم که داخل يکي از سنگرها خوابيده بود.&lt;/br&gt;تمام هجده اسير عراقي آمدند و دست ابراهيم را بوسيدند و رفتند. نفر آخر به پاي ابراهيم افتاده بود و گريه مي کرد. مي گفت : من را ببخش، من شليک کردم.


</description>
                            <pubDate>Mon, 16 Sep 2024 01:07:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_765152-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهید ابراهیم هادی  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی - محضر بزرگان  - شهید ابراهیم هادی  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_770014-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی - محضر بزرگان 
    <br />

پیرمردی با عبای مشکی و کلاهی کوچک بر سربالای مجلس بود.&lt;/br&gt;به همراه ابراهیم سلام کردیم و در گوشه اتاق نشستیم . صحبت حاج آقا با یکی از جوانها تمام شد . ایشان رو کرد به ما و با چهره ای خندان گفت : آقا ابراهیم راه گم کردی ، چه عجب این طرف ها ؟


</description>
                            <pubDate>Fri, 27 Sep 2024 15:30:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_770014-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهید ابراهیم هادی  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی - شوخ طبعی  - شهید ابراهیم هادی  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_770614-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی - شوخ طبعی 
    <br />

 ابراهیم ادامه داد: «دوست عزیز، بنده جانباز هستم و این آقای راننده هم از بچه‌های سپاه هستن. یه موتور دنبال ما داره میاد که ...»، بعد کمی مکث کرد و گفت: من چیزی نگم بهتره فقط خیلی مواظب باشین. فکر کنم مسلحه» و بعد هم گفت: با اجازه و حرکت کردیم.


</description>
                            <pubDate>Sun, 29 Sep 2024 03:30:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_770614-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهید ابراهیم هادی  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی - شرط بندی  129 - شهید ابراهیم هادی  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_775186-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی - شرط بندی  129
    <br />

همان روز به يکي از محله هاي جنوب شهر رفتيم. سر 700 تومان شرط بستيم. بازي خوبي بود و خيلي سريع برديم. موقع پرداخت پول، ابراهيم فهميد آ نها مشغول قرض گرفتن هستند تا پول ما را جور کنند.


</description>
                            <pubDate>Mon, 14 Oct 2024 23:55:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_775186-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهید ابراهیم هادی  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی - زیارت  - شهید ابراهیم هادی  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_784469-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی - زیارت 
    <br />

بعد با&lt;/br&gt;حسرت گفتم: يعني مي شه يه روز مردم ما راحت از اين جاده ها عبور کنند و به شهرهاي خودشون برن!&lt;/br&gt;&lt;/br&gt;ابراهيم انگار حواسش به حر فهاي من نبود. با نگاهش دوردست ها رامي ديد! لبخندي زد و گفت: چي مي گي! 


</description>
                            <pubDate>Sat, 16 Nov 2024 15:36:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_784469-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهید ابراهیم هادی  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی،  نارنجک  134 - شهید ابراهیم هادی  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_784638-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی،  نارنجک  134
    <br />

سرم را بالا آوردم و با چشماني که از تعجب بزرگ شده بود گفتم: آقا ابرام...!&lt;/br&gt;بقيه هم يک يک از گوشه و کنار اتاق سرهاي شان را بلند کردند. همه با رنگ پريده وسط اتاق را نگاه مي کردند.


</description>
                            <pubDate>Sat, 16 Nov 2024 18:53:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_784638-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهید ابراهیم هادی  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  مطلبی کوتاه از شهید محمد رضا شفیعی  - مطالب و داستانهای کوتاه  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_727655-utab</link>
<description>
  مطلبی کوتاه از شهید محمد رضا شفیعی 
    <br />

شهیدی که پس از گذشت 16 سال از شهادتش با پیکری سالم به وطن بازگشت.&lt;/br&gt;&lt;/br&gt;


</description>
                            <pubDate>Fri, 24 May 2024 00:35:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_727655-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>مطالب و داستانهای کوتاه  </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  مهربانی و رفتار خوب شهید حاج قاسم سلیمانی با کودکان  - کودک و نوجوان </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_734226-utab</link>
<description>
  مهربانی و رفتار خوب شهید حاج قاسم سلیمانی با کودکان 
    <br />

همه افراد خوش قلب و خداشناس با کودکان مهربان هستند. رفتار شهید حاج قاسم سلیمانی با کودکان با مهر و محبت همراه بود. فیلم ها و عکس های زیادی از این رابطه محبت آمیز وجود دارد. ایشان به دیدار خانواده های شهدا می رفتند و مانند پدری مهربان، فرزندان آنها را در آغوش می گرفتند. به احترام آنها از جا بر می خواستند و به صحبت ها و درد دل های آنها گوش می دادند.


</description>
                            <pubDate>Tue, 11 Jun 2024 04:55:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_734226-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کودک و نوجوان </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  داستان شهید ابراهیم هادی برای کودکان - برخورد خوب شهید هادی با دزد -112 - کودک و نوجوان </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_741818-utab</link>
<description>
  داستان شهید ابراهیم هادی برای کودکان - برخورد خوب شهید هادی با دزد -112
    <br />

در این مقاله قصد داریم شما را با داستانی جذاب از شهید ابراهیم هادی برای کودکان آشنا سازیم، بنابراین ما را همراهی کنید.


</description>
                            <pubDate>Sat, 06 Jul 2024 17:47:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_741818-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کودک و نوجوان </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  شهید ابراهیم هادی   ،  ماجرای شهید ابراهیم هادی و دخترانی که او را دنبال می کردند .  کودکان 113 - کودک و نوجوان </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_746939-utab</link>
<description>
  شهید ابراهیم هادی   ،  ماجرای شهید ابراهیم هادی و دخترانی که او را دنبال می کردند .  کودکان 113
    <br />

 شهید ابراهیم هادی، ابرقهرمانی است که امروز کنارمان نیست اما آوازه و داستان‌هایش در کل دنیا شنیده می‌شود. قبل از اینکه وارد داستان این شهید عزیز بشویم، خوب است که مقداری ایشان را بهتر بشناسیم. دوست دارید که بدانید شهید ابراهیم هادی چه کسی بودند؟ پس با ما همراه باشید.


</description>
                            <pubDate>Mon, 22 Jul 2024 01:14:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_746939-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کودک و نوجوان </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  داستان شهید ابراهیم هادی برای کودکان -نماز و بازی والیبال 115 - کودک و نوجوان </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_751237-utab</link>
<description>
  داستان شهید ابراهیم هادی برای کودکان -نماز و بازی والیبال 115
    <br />

من در مدرسه معلم ورزش بودم و در بازی والیبال آن قدر مهارت داشتم که به عنوان بازیکن برتر به مسابقات جهانی رفته بودم . من دبیر ورزش  « دبیرستان  شهدا »  بودم و شهید ابراهیم هادی معلم ورزش مدرسه کناری به اسم مدرسه « ابوریحان » بود . 


</description>
                            <pubDate>Fri, 02 Aug 2024 14:29:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_751237-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کودک و نوجوان </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  داستان شهدا برای کودکان و نوجوانان -مسابقه کشتی  شهید ابراهیم هادی  -117 - کودک و نوجوان </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_752733-utab</link>
<description>
  داستان شهدا برای کودکان و نوجوانان -مسابقه کشتی  شهید ابراهیم هادی  -117
    <br />

بچه های خوب سلام . در داستان های قبل در مورد شهید ابراهیم هادی و جوانمردی های او کمی صحبت کردیم .  همین طور که می دونید شهید ابراهیم هادی در بیشتر رشته های ورزشی مهارت داشت و به خوبی می درخشید . به ویژه در ورزش کشتی . 


</description>
                            <pubDate>Wed, 07 Aug 2024 01:28:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_752733-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کودک و نوجوان </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  داستان شهدا برای کودکان و نوجوانان - شهید عباس بابایی -116 - کودک و نوجوان </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_757049-utab</link>
<description>
  داستان شهدا برای کودکان و نوجوانان - شهید عباس بابایی -116
    <br />

شهید بابایی به خلبانی علاقمند بود و آن را دوست داشت ، به همین دلیل تصمیم گرفت به دانشکده خلبانی برود و در آن جا تحصیلاتش را ادمه دهد . &lt;/br&gt;&lt;/br&gt;شهید عباس بابایی پس از گذراندن دوره خلبانی در ایران برای گذراندن دوره آموزشی هواپیمای شکاری به آمریکا اعزام شدند . او پس از بازگشت از کشور آمریکا به پایگاه هوائی دزفول در استان خوزستان رفتند و بعدها برای خلبانی هواپیمای پیشرفته انبخاب شدند و به اصفهان انتقال پیدا نمود . 


</description>
                            <pubDate>Tue, 20 Aug 2024 11:58:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_757049-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کودک و نوجوان </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  داستان شهید عباس بابایی برای کودکان – کمک به سرایدار  (بابای) مدرسه- 118 - کودک و نوجوان </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_759279-utab</link>
<description>
  داستان شهید عباس بابایی برای کودکان – کمک به سرایدار  (بابای) مدرسه- 118
    <br />

شهید عباس بابایی از کودکی انسان بزرگی بود و تا جایی که می توانست به دیگران کمک می کرد. دوست دارید قصه ای از کودکی او بشنوید


</description>
                            <pubDate>Sun, 25 Aug 2024 05:03:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_759279-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کودک و نوجوان </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  Martyr Ibrahim Hadi's story for children - Martyr Hadi's good dealing with the thief-119 - کودک و نوجوان </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_759976-utab</link>
<description>
  Martyr Ibrahim Hadi's story for children - Martyr Hadi's good dealing with the thief-119
    <br />

Martyr Ibrahim Hadi always moved before his friends and always shared his food and water with them. He was finally surrounded by the enemies of Iran and Islam at the age of 25


</description>
                            <pubDate>Tue, 27 Aug 2024 01:55:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_759976-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کودک و نوجوان </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  داستان کودکانه شهید ابراهیم هادی _126 - کودک و نوجوان </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_772094-utab</link>
<description>
  داستان کودکانه شهید ابراهیم هادی _126
    <br />

 شهید ابراهیم هادی از این که می توانست  به مردم کمک کنه و مشکلاتشون را حل کنه خیلی خیلی خوشحال می شد. 


</description>
                            <pubDate>Sat, 05 Oct 2024 00:58:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_772094-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کودک و نوجوان </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  داستان کودکانه شهید ابراهیم هادی - دعا 130 - کودک و نوجوان </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_775693-utab</link>
<description>
  داستان کودکانه شهید ابراهیم هادی - دعا 130
    <br />

او با صدای لرزان رو کرد به حاج حسن و گفت :&lt;/br&gt;&lt;/br&gt;حاج حسن کمکم کن ! بچه من مریضِ ،حالش اصلاً خوب نیست. هر دکتری بردم نتوانسته کاری برای اون انجام بده!!


</description>
                            <pubDate>Wed, 16 Oct 2024 05:13:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_775693-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کودک و نوجوان </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  داستان شهدا برای کودکان - شهید ابراهیم باقری 131 - کودک و نوجوان </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_780669-utab</link>
<description>
  داستان شهدا برای کودکان - شهید ابراهیم باقری 131
    <br />

ابراهیم که دید من به اسکیت ها خیره شده ام، به من گفت : می‌دانی این اسکیت برای کیست ؟&lt;/br&gt;&lt;/br&gt;گفتم شما بگوئید.&lt;/br&gt;&lt;/br&gt;شهید باقری گفت :&lt;/br&gt;&lt;/br&gt;پسرم مجید دوست دارد که اسکیت داشته باشد. این اسکیت را من برای او آماده کرده ام.


</description>
                            <pubDate>Sat, 02 Nov 2024 18:44:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_780669-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کودک و نوجوان </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  داستان شهدا  برای کودکان - سردار شهید قاسم سلیمانی-137 - کودک و نوجوان </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_820524-utab</link>
<description>
  داستان شهدا  برای کودکان - سردار شهید قاسم سلیمانی-137
    <br />

نگرانی ام  بیشتر شد، اما چاره‌ای نداشتم. باید می‌رفتم. در راه، با خودم فکر می‌کردم نکند خوب عمل نکنم و جلوی سردار و مربی شرمنده شوم.  اما ناگهان فکری به ذهنم رسید. با خودم گفتم:...


</description>
                            <pubDate>Mon, 24 Mar 2025 21:31:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_820524-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کودک و نوجوان </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  داستان شهید ابراهیم هادی برای کودکان - رئیس بد اخلاق -140 - کودک و نوجوان </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_840972-utab</link>
<description>
  داستان شهید ابراهیم هادی برای کودکان - رئیس بد اخلاق -140
    <br />

 آقا ابراهیم گفت : &lt;/br&gt;— این نامه چیه نوشتی ؟ &lt;/br&gt;آقا رضا گفت:&lt;/br&gt;—  این نامه  حکم برکناری یه رئیس بد اخلاق و قانون شکن هست که چندین بار گزارش اونو به ما دادند باید از کار  برکنارش کنیم  ! لطفا شما نامه رو امضا کن تا اونو از ریاست فدراسیون برکنار کنیم !&lt;/br&gt;&lt;/br&gt;آقا ابراهیم گفت:


</description>
                            <pubDate>Fri, 30 May 2025 00:58:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_840972-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کودک و نوجوان </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  داستان مصور شهدا   برای کودکان - شهید عباس بابائی و هدیه تلویزیون -139 - کودک و نوجوان </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_846660-utab</link>
<description>
  داستان مصور شهدا   برای کودکان - شهید عباس بابائی و هدیه تلویزیون -139
    <br />

یه روز، یه اتفاق عجیب افتاد!&lt;/br&gt;&lt;/br&gt;یه آقای مهم با لباس خلبانی با یه جعبه بزرگ اومد خونه‌ی ما. توی جعبه، یه تلویزیون رنگی بود! وای! تا حالا فقط تلویزیون کوچیک سیاه‌وسفید داشتیم... حالا یه تلویزیون قشنگ و رنگی داشتیم که می‌شد توش رنگ واقعی کارتون‌ها رو دید! 😍


</description>
                            <pubDate>Fri, 13 Jun 2025 00:09:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_846660-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>کودک و نوجوان </category>
</item>
        
           

            <item>
<title>  زندگی نامه شهید حاج قاسم سلیمانی از تولد تا شهادت  - شهید سلیمانی  </title>
<link>http://shahidoshahed.ir/news_737893-utab</link>
<description>
  زندگی نامه شهید حاج قاسم سلیمانی از تولد تا شهادت 
    <br />

شهید قاسم سلیمانی برجسته‌ترین سردار نظامی ایران بودند که توانستند با نابود کردن گروه تروریستی داعش و مبارزه با اسرائیل، قدم‌های بزرگی در جهت امنیت ایران و منطقه بردارند. 


</description>
                            <pubDate>Sun, 23 Jun 2024 13:25:00 GMT</pubDate>

<comments>http://shahidoshahed.ir/news_737893-utab</comments>
<dc:creator>سایت شهید و شاهد .مطالبی در خصوص شهدای ایران و جهان از صدر اسلام تا ..</dc:creator>

<slash:comments>0</slash:comments>
<category>اخبار</category>
<category>شهید سلیمانی  </category>
</item>
        
                </channel>
            </rss>  
        
