

خاطرات و داستان هایی از زندگی شهید ابراهیم هادی ، همراه با تصاویر . برگرفته از کتاب « سلام بر ابراهیم 1 ».
شهید بابایی در دوران دانش آموزی چگونه به سرای دار مدرسه کمک نمود. 
قطعه ای از بهشت
بعضی نقاط روی زمین هست که علی رغم ناسپاسی و گنه کاری بندگان غافل خدا ، به واسطه حضور بنده های آبرومند قطعه ای از بهشت خداست روی زمین . در کشور عزیز ما ایران ، از این مناطق بسیار زیاد است . جاههایی از این کشور پهناور که دل جویندگان را به سمت خود می کشد و مثل عبادتگاه پاک ، کلی زائر دارد ، حتی زائرانی دارد که از صاحب خانه التماس دعا دارند و برای حاجت هاشان نذر می کنند . یکی از این بهشت های روی زمین گلزار شهدای امام زاده محمد کرج می باشد . گلزار شهدایی که کلی شهید گمنام و سردارهای بزرگ جنگ در آن جا آرام گرفته و به این قطعه از زمین آبرو دادند .
یکی از آن ها « شهید سید مهدی یحیوی » است . مدرسه ای در منطقه حصارک می باشد که معلم دینی آن بچه های کلاس را برای خواندن زیارت عاشورا و از این قبیل برنامه ها به امام زاده محمد می آورد. از قضا یک روز که رفتم سر مزار سید مهدی ، این خانم معلم را آن جا دیدم . ایشان قسم یاد
می کرد که من این آقا ( شهید یحیوی ) را اصلاً نمی شناختم . یک شب در خواب دیدم قبرشان باز است و صورت ایشان کاملاُ خیس شده به طوری که آب از محاسنش می چکید و گوشه قبرشان نوشته بود : « قطعه ای از بهشت . » نام ایشان را هم به صورت ندایی شنیدم که این شهید سید مهدی یحیوی می باشند .
هراسان از خواب بیدار شده و با خود گفتم فردا حتماً باید این قبر را پیدا کنم . فردای آن روز به تنهایی بدون این که بچه ها را ببرم به امام زاده محمد رفتم . همان طور که جلو می رفتم و سنگ مزارها را می خواندم ، مزار شهید را پیدا کرده و زیارت عاشورا خواندم و به این شهید توسل پیدا نمودم .
من در خانه مریضی داشتم . به خودم گفتم : این کار خدا بود که مرا به این جا کشاند . شهدا زنده اند و پیش خدای خود روزی می گیرند . این شهید محال است شفای مریضم را ندهد . همان جا توسلی پیدا کرده و شفای مریضم را خواستم . به طرز عجیبی مریض من شِفا گرفت . از آن موقع به بعد ، شهید به خوابم می آید .
یادم می آید یک روز سه شنبه که بچه ها را برده بودم امام زاده ، گویا بچه ها شیر آب را باز گذاشته بودند . شب این شهید بزرگوار به خواب من آمد و گفت : « بروید امام زاده و شیر آب را ببندید ، بچه ها شیر آب را باز گذاشته اند !»
صبح به امام زاده رفتم و با مشاهده شیر باز آب ، آن را بستم . بارها شهید یحیوی به خوابم آمده و مرا در ارتباط با حجاب و ایمان شاگردانم راهنمایی می کند ...
اما خانواده اش نقل می کنند : « نوروز سال 79 جمعی از برادران سپاه که از دوستان و هم رزمان سید مهدی بودند به منزل ما آمدند .
کی از آن ها گفت : من خاطره ای از سید مهدی دارم که تا به حال هیچ جا آن را بیان نکرده ام ، چون خود ایشان راضی نبودند در موقع حیا تشان گفته شود . اما حالا می توانم آن را بیان کنم .
ما پنج نفر بودیم و روی تپه ای که پایین آن دره مانند بود مستقر بودیم . آقا سید مهدی هم آن جا در کنار ما بود . یک روز دیدم حالش طور دیگری شد و از تپه سرازیر گردید . به او گفتیم ، سید مهدی کجا ؟ این جا در معرض تیر مستقیم دشمن است . گفت اشکالی ندارد ، من الان می آیم .
ده دقیقه ای طول کشید ، بعد که آمد بالا متوجه چشمانش شدیم ، دیدیم زیاد گریه کرده و رنگش پریده ، چیزی در دستش بود . پرسیدیم چی شد ، کجا رفتی ؟ حرفی نمی زد اما چیزی را که در دستش بود به من داد و گفت : آخرش را بخوان ببین چیست . وقتی گرفتم دیدم قرآن است ، آخرش را باز کردم دیدم نوشته : از شما پنج نفر چهار نفر شهید می شوید و آن یک نفر که باقی می ماند باید رسالت شهدای دیگر را به دوش بگیرد و پیامشان را برساند . امضاء
این قران همیشه در سپاه روی میز کار او بود ، منطقه هم که می رفت آن را با خود می برد . ایشان که شهید شد به فکر این قرآن افتادم به سپاه رفتم و هر چه اتاق ایشان را گشتم از قرآن اثری پیدا نکردم ! حتی در خانه و ... هیچ اثری از قرآن نبود .
سید مهدی یحیوی در سال 1341 در خانواده ای مذهبی پا به عرصه گیتی نهاد ، در دوران انقلاب فعالیت زیادی نمود . از پخش اعلامیه تا ... با شروع جنگ به جبهه های حق علیه باطل شتافت . بارها گفته بود که در خواب ائمه اطهار را دیده و به اوگفته اند به جبهه ها بیا ا ما را زیارت کنی . او جزو اولین گروه بود که عازم لبنان شد . در اسفند سال 1361 مجدداً عازم جبهه شد . او قبل از حرکت وعده وصال و دیدار یار را گرفته بود و قبل از رفتنش وصیت نامه را نوشت و به روی نوار پیاده کرد . به یکی از دوستانش گفته بود چگونه و کجا شهید می شود . و سرانجام در عملیات والفجر 1 همان گونه که وعده داده بود به یاران شهیدان پیوست .
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
.png)
.png)
.png)
.png)