menusearch
shahidoshahed.ir

شهید هادی و جهش معنوی ,

۱۴۰۲/۱۱/۲۲ يكشنبه
(1)
(0)
شهید هادی و جهش معنوی
شهید هادی و جهش معنوی

جهش معنوی 

 

راوی : جبار ستوده ، حسین اله کرم 

 

در زندگی بسیاری از بزرگان ترک گناهی بزرگ دیده می شود . این کار باعث رشد سریع آنان می گردد .این کنترل نفس بیشتر در شهوات جنسی است . حتی در مورد داستان حضرت یوسف علیه السلام  خداوند می فرماید : « هر کس تقوا پیشه کند و ( در مقابل شهوت و هوس ) صبر کند ، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند . » که نشان می دهد این یک قانون عمومی است و اختصاص به حضرت یوسف علیه السلام  ندارد . 

از پیروزی انقلاب یک ماه گذشت . چهره و قامت ابراهیم بسیار جذاب تر شده بود . هر روز در حالی که کت و شلوار زیبائی می پوشید به محل کار می آمد . محل کار او در شمال تهران بود . یک روز متوجه شدم خیلی گرفته و ناراحت است ! کمتر حرف می زد ، تو حال خودش بود . به سراغش رفتم و با تعجب گفتم : « داش ابرام چیزی شده ؟! گفت : نه ، چیز مهمی نیست . اما مشخص بود که مشکلی پیش آمده . گفتم اگه چیزی هست بگو ، شاید بتونم کمکت کنم . » 

کمی سکوت کرد . به آرامی گفت : « چند روزه که دختری بی حجاب ، توی این محله به من گیر داده ! گفته تا تو رو به دست نیارم ولت نمی کنم ! » 

رفتم تو فکر ، بعد یک دفعه خندیدم ! ابراهیم با تعجب سرش را بلند کرد و پرسید : خنده داره؟! گفتم : داش ابرام ترسیدم فکر کردم چی شده !؟ بعد نگاهی به قد و بالای ابراهیم انداختم و گفتم : با این تیپ و قیافه که تو داری ، این اتفاق خیلی عجیب نیست ! گفت : یعنی به خاطر تیپ و قیافه ام این حرف رو زده . لبخندی زدم و گفتم : شک نکن ! 

روز بعد تا ابراهیم را دیدم خنده ام گرفت . با موهای تراشیده آمده بود محل کار ، بدون کت و شلوار ! فردای آن روز با پیراهن بلند به محل کار آمد ! با چهره ای ژولیده تر ، حتی با شلوار کردی و دمپائی آمده بود . ابراهیم این کار را مدتی ادامه داد . بالاخره از آن وسوسه شیطانی رها شد . 

 

                                                                                                                  ***

ریز بینی و دقت عمل در مسائل مختلف از ویژگی های ابراهیم بود . این مشخصه ، او را از دوستانش متمایز می کرد . فروردین 1358 بود . به همراه ابراهیم و بچه های کمیته به مأموریت رفتیم . خبر رسید ، فردی که قبل از انقلاب فعالیت نظامی داشته و مورد  تعقیب می باشد در یکی از مجتمع های آپارتمانی دیده شده . آدرس را در اختیار داشتیم . با دو دستگاه خودرو به داخل ساختمان معرفی شده رسیدیم . 

وارد آپارتمان مورد نظر شدیم . بدون درگیری شخص مظنون دستگیر شد . می خواستیم از ساختمان خارج شویم . جمعیت زیادی جمع شده بودند تا فرد مورد نظر رامشاهده نمایند . خیلی از آن ها ساکن همان ساختمان بودند . ناگهان ابراهیم به داخل آپارتمان برگشت و گفت : صبر کنید !

با تعجب پرسیدیم : چی شده!؟  چیزی نگفت . فقط چفیه ای که به کمرش بسته بود را باز کرد . آن را به چهره مرد بازداشت شده بست . پرسیدم : ابرام چیکار می کنی!؟ در حالی که صورت او را می بست جواب داد : ما بر اساس یک تماس و خبر ، این آقا را بازداشت کردیم ، اگر آنچه گفتند درست نباشد آبرویش رفته و دیگر نمی تواند در این جا زندگی کند . همه مردم اینجا به چهره یک متهم به او نگا می کنند اما حالا ، دیگر کسی او را نمی شناسد . اگر فردا هم آزاد شود مشکلی پیش نمی آید . 

وقتی از ساختمان خارج شدیم کسی مظنون مورد نظر را نشناخت . به ریز بینی ابراهیم فکر می کردم . چقدر شخصیت و آبروی انسان ها در نظرش مهم بود . 

 

برگفته از کتاب « سلام بر ابراهیم 1 » 

 share network
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
تمامی خدمات و محصولات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است. .
facebooktwiteryoueitaa
سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب