

خاطرات و داستان هایی از زندگی شهید ابراهیم هادی ، همراه با تصاویر . برگرفته از کتاب « سلام بر ابراهیم 1 ».
شهید بابایی در دوران دانش آموزی چگونه به سرای دار مدرسه کمک نمود. 
خاطره ی « فاطمه عماد اسلامی »از همسر شهیدش «محمود کاوه» :
یکی از روزهای اردیبهشت 1362 آمدند برای خواستگاری .قرار بود آن روز ساعت چهاراز محل کار به خانه بیایم . همان روز به روستای «بُقْمِچ »رفته بودم . از قضا در بین راه ماشین دچار مشکل شد و من با دو ساعت تاخیر آمدم .« محمود » به همراه دو خواهر ومادرش آمده بودند.
سلام کردم و برای عوض کردن لباس به یکی از اتاق ها رفتم . مادرم آمد داخل اتاق و گفت : کجایی دختر ؟ این بندگان خدا دو ساعته این جا نشستن.»
جریان را توضیح دادم . سریع چادرم را عوض کردم و وارد پذیرایی شدم.
قرار شد من و محمود برای صحبت کردن به داخل یکی از اتاق ها برویم.
یادم هست طوری در اتاق نشسته بودیم که خوب نمی توانستیم همدیگر را ببینیم.
«محمود» این طور شروع کرد : بسم اللّه الرحمن الرحیم .النکاح سنّتی فمن رغب سنتی فلیس منی .
خدمت شما عرض کنم که من مرد زندگی نیستم که بخوام خودم رو وقف زندگی کنم . من مرد جنگم و بیشتر وقتم رو توی کردستان هستم .
اگر هم یک روزی جنگ ایران و عراق تموم بشه ، میرم لبنان ، اون جا می جنگم.»
آن روز من هیچ حرفی نزدم و همین سکوتم ، تایید حرف های محمود بود. او هم وقتی دید من ساکتم ، دیگر حرفی نزد .
با بلند شدن او ، من هم از جا برخاستم و از اتاق بیرون آمدم.
برگرفته از کتاب : «من کاوه هستم »
به اهتمام «علی اکبر مزد آبادی »
انتشارات «یا زهرا سلام الله علیها»
لینک ها:
1- تقدیم به روح بلند شهید همیشه پیروز محمود کاوه- مذاکره با دشمن به سبک شیر مردان- تصویری 5 دقیقه
2- در جواب گفت : آن قدر وقت تنگ بود که حتی نخواستم برای خداحافظی معطل شوم .
3- ازدواج شهید کاوه از زبان همسرش - تصویری 12 دقیقه
4- شهیده معصومه کرباسی ، اولین شهیده ایرانی راه قدس
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
.png)
.png)
.png)
.png)