

خاطرات و داستان هایی از زندگی شهید ابراهیم هادی ، همراه با تصاویر . برگرفته از کتاب « سلام بر ابراهیم 1 ».
شهید بابایی در دوران دانش آموزی چگونه به سرای دار مدرسه کمک نمود. 
داستان شهید ابراهیم هادیبرای کودکان -بازی و نماز اول وقت
سلام بچه های عزیز ، امروز می خوام یه داستان دیگه در مورد شهید ابراهیم هادی براتون بگم . همان طور که در داستان قبل براتون گفتم شهید ابراهیم هادی یکی از قهرمان های کشور ما هست که هرکس در مورد زندگی او ، خاطره و داستانی به گوشش می خوره حسابی ذوق می کنه . اگه تا پایان داستان با ما همراه باشید یک خاطره خوب از شهید ابراهیم هادی درمورد بازی والیبال و نماز اول وقت براتون می گم .
داستان شهید ابراهیم هادی برای کودکان
یکی از معلم ها که با شهید ابراهیم هادی دوست بود تعریف می کنه :
من در مدرسه معلم ورزش بودم و در بازی والیبال آن قدر مهارت داشتم که به عنوان بازیکن در تیم برتر به مسابقات جهانی رفته بودم . من دبیر ورزش « دبیرستان شهدا » بودم و شهید ابراهیم هادی معلم ورزش مدرسه کناری به اسم « مدرسه ابوریحان » .
به دلیل اخلاق خوب شهید ابراهیم هادی من او را خیلی دوست داشتم و به همین خاطر به دیدار او می رفتم .
روزی برای دیدن شهید هادی رفتم به مدرسه اونها . بعد از احوال پرسی و مقداری حرف زدن شهید ابراهیم هادی به من گفت : آقا رضا میای با هم تک به تک یه مسابقه والیبال بازی کنیم ؟
من خندیدم ، چون من یه بازیکن حرفه ای بودم و به مسابقات جهانی رفته بودم و برای خودم کسی بودم ، خودم را خیلی زرنگ تر از ابراهیم می دونستم .
با خودم گفتم ، باهاش ضعیف بازی می کنم تا جلو دانش آموزان ضایع نشه . ابراهیم سرویس اول رو زد و توپ به طرف زمین من اومد . توپ آن قدر محکم بود که نتونستم اونو بگیرم !
توپ دوم هم مانند توپ اول محکم زد اونم نتونستم بگیرم . توپ سوم هم همین طور !
آّن قدر سریع و محکم توپ ها رو می زد که من نمی توانستم آن ها رو بگیرم . رنگ از چهره ام پرید و حسابی خجل شدم . جلو دانش آموزان کم آوردم !
توپ ها را واقعاً محکم می زد ! و من نمی تونستم اونا رو بگیرم .

شهید ابراهیم هادیایستاده از راست ، نفر دوم
دور تا دور زمین بچه ها جمع شده بودند و مسابقه ما رو تماشا می کردند . دانش آموزان شهید ابراهیم هادی رو تشویق می کردند . آخه اون معلمشون بود و خیلی هم خوب بازی می کرد .
ابراهیم نگاهی به من کرد و متوجه شد که حسابی کم آوردم . توپ بعدی آهسته زد و من امتیاز اول رو گرفتم . توپ بعد هم همین طور . ابراهیم توپ ها را آهسته می زد من هم امتیاز می گرفتم ! ابراهیم بقیه ی بازی رو یواش بازی می کرد ! تا من جلو دانش آموزها ضایع نشم . نتیجه بازی مساوی شد . توپ بعد رو انداختم و به ابراهیم رسوندم تا سرویس رو بزنه که یک دفعه یه صدائی اومد ، الله اکبر ..الله اکبر ..بچه ها فکر می کنید صدای چی بود ؟
درسته صدای اذان بود . صدای اذان ظهر که توسط مؤذن از بلندگو مسجد ی از راه دور پخش می شد.
بچه ها فکر می کنید شهید ابراهیم هادی چیکار کرد ؟ شهید هادی توپ رو زمین گذاشت و همون جا توی زمین بازی رو به قبله ایستاد و با صدای بلند شروع کرد به اذان گفتن .
در همین لحظه صدای زنگ پایانی مدرسه هم به صدا در اومد . تعدادی از بچه ها رفتند وضو گرفتند و آماده شدند برای خواندن نماز. یه تعداد از بچه ها هم رفتند خونه هاشون . پس از اذان شهید ابراهیم هادی همون جا توی حیاط مدرسه برای نماز ایستاد و دانش آموزان هم نماز جماعت خوندند.

تصویر نوجوانان در حال نماز خواندن
دوست شهید هادی میگه : من هم پشت سر شهید ابراهیم هادی نمازم رو با دانش آموزان به جماعت خوندم . پس از پایان نماز ابراهیم به طرف من برگشت و گفت : آقا رضا رقابت وقتی زیبا است که همراه با رفاقت باشه .
نتیجه داستان شهید ابراهیم هادی برای کودکان
بچه های خوب ، ما از این داستان نتیجه می گیریم که شهید ابراهیم هادی ورزش و مسابقه رو فقط برای برنده شدن نمی خواست بلکه برای سلامتی و قوی شدن می خواست ، تا از این بدن قوی در کمک کردن به مردم استفاده کنه . دوم این که شهید ابراهیم هادی نماز اولوقت رو بر هر چیزی ترجیح می داد . به همین خاطر هم خدا شهید ابراهیم هادی رو پیش مردم عزیز کرد .
پس ما هم اگه می خوایم فردی مفید به حال خودمون و جامعه باشیم باید راه و روش انسان های بزرگی مانند شهید ابراهیم هادی رو دنبال کنیم .
بچه های عزیز اگه ازخوندن این داستان لذت بردید نظرتون رو برای ما ارسال کنید .
پیوند ها :
داستان شهدا برای کودکان و نوجوانان -مسابقه کشتی شهید ابراهیم هادی -داستان چهارم -117
داستان برخورد خوب شهید ابراهیم هادی با دزد - برای کودکان
مهربانی و رفتار خوب شهید حاج قاسم سلیمانی با کودکان
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
.png)
.png)
.png)
.png)